برگردان به زبان ساده
بی حضور عشق جانان راحت جان هیچ نیست
بی هوای دُرد دردش صاف درمان هیچ نیست
هوش مصنوعی: بدون حضور عشق معشوق، هیچ چیز آسایش جان نیست و بدون عشق به معشوق، هیچ دردی درمان نمیشود.
در خرابات مغان جام شرابی نوش کن
تا بدانی با وجودش کآب حیوان هیچ نیست
هوش مصنوعی: در محفل مینوشیها، یک فنجان شراب بنوش تا بفهمی که زندگی واقعی و واقعیات دیگر هیچ ارزشی ندارد.
پیش از این در خلوت جان غیر جانان بارداشت
این زمان در خلوت جان غیر جانان هیچ نیست
هوش مصنوعی: در گذشته، در دل و افکار من غیر از دوست چیزی نبود، اما اکنون در دل و افکار من جز عدم و پوچی چیزی وجود ندارد.
دیدهٔ جانم به نور طلعت او روشنست
غیر نور روی او را دیدهٔ جان هیچ نیست
هوش مصنوعی: چشم جانم فقط به درخشش چهره او روشن است و غیر از نور چهره او، چیز دیگری برای چشم جانم وجود ندارد.
زلف و رویش را نگر از کفر و ایمان دم مزن
با وجود زلف و رویش کفر و ایمان هیچ نیست
هوش مصنوعی: به زیبایی زلف و چهرهاش نگاه کن و درباره کفر و ایمان صحبت نکن. با این وجود زیباییاش، کفر و ایمان هیچ ارزشی ندارند.
ماسوی الله جز خیالی نیست ای یار عزیز
بگذر از نقش خیال غیر او کان هیچ نیست
هوش مصنوعی: ای دوست عزیز، غیر از خداوند هیچچیز واقعی نیست. پس از تصورات و خیالات دیگران بگذر، زیرا آنها همگی بیارزش و بیمعنیاند.
همدم جام می و با نعمة اللهم حریف
زاهدی وقتی چنین در بزم رندان هیچ نیست
هوش مصنوعی: در جمع دوستان و در میخانه، همراه با شراب و نعمتهای الهی، با زاهدی محشورم که وقتی در محفل خوشگذرانان اینگونه هست، هیچ چیز ارزشمند نیست.