برگردان به زبان ساده
دل دارم و جان بدو سپردم
نیکی کردم نکو سپردم
هوش مصنوعی: من دلی دارم و جانم را به او دادهام، کار نیکی انجام دادم و آن را به خوبیش واگذارش کردم.
با زلف نگار عهد بستم
بشکستم و مو به مو سپردم
هوش مصنوعی: من با زلف و موهای معشوقهام پیمانی بستم، ولی آن عهد را شکستم و هر رشتهای از موهایش را به او سپردم.
هر نقش که در خیال آمد
او دیدم و او به او سپردم
هوش مصنوعی: هر تصویری که در ذهنم آمد، او را دیدم و آن را به او واگذار کردم.
با آینه روبرو نشستم
تمثال خوشی به او سپردم
هوش مصنوعی: من در مقابل آینه نشستم و تصویر شادی را به او واگذار کردم.
رفتم به طریق جانسپاری
این راه نگر که چون سپردم
هوش مصنوعی: به مسیری رفتم که جانم را به آن سپردم، نگاهی به این راه بیفکن که چگونه آن را به او تسلیم کردم.
دل رفت و ندانمش کجا رفت
ره بستم و سو به سو سپردم
هوش مصنوعی: دل من رفته و نمیدانم به کجا رفته است؛ من مسیر خود را بستهام و به همه جا سر میزنم.
گوئی که سبوکش است سید
خم یافتم و سبو سپردم
هوش مصنوعی: انگار که نوشیدنی را در ظرفی به نام سبو گذاشتم و به سراغ سید خم، یعنی شرابخانه، رفتم.