برگردان به زبان ساده
اشک چو پرده میدرد، خلوتیان راز را
چند به دل فرو خورم، ناله جانگداز را؟
هوش مصنوعی: وقتی اشک مانند پردهای دردناک میشود، چقدر میتوانم رازهای خود را در دل نگه دارم و نالهای که جانم را میآزارد، در خود فرو ببرم؟
هر سحری ز خون دل، آب زنم به راه تو
رفته به دامن مژه، سجدهگه نیاز را
هوش مصنوعی: هر صبح، با دلِ خونین، تلاش میکنم تا عشق تو را به دست بیاورم و در سایهی مژههایت، در برابر درگاهت به نماز بیستم.
دیده شب نخفته را، وصف دو زلف او مکن
با دل پاسبان مگو، حال شب دراز را
هوش مصنوعی: چشمهایی که در شب بیدارند، از زیبایی دو زلف او به کسی نگو. با دل نگهبان هم، دربارهی حال و هوای طولانی شب صحبت نکن.
میطلبم به آرزو، صحبت عافیت، ولی
تهمت عقل چون نهم، این دل عشقباز را؟
هوش مصنوعی: من آرزو دارم که درباره آرامش و عافیت صحبت کنم، اما عقل به من تهمت میزند و این دل عاشق را چگونه میتوانم توضیح دهم؟
شاهی از این سرود غم، طرز جنون گرفت دل
رخصت گفتوگو مده، طبع سخنتراز را
هوش مصنوعی: سلطنتی که از این آهنگ اندوهین، دچار جنون شد، به دل اجازه نده که صحبت کند و از توانایی سخن گفتن او بپرهیز.