برگردان به زبان ساده
چشم تو برانداخت به می، خانه ما را
بگشود به رندی در میخانه ما را
هوش مصنوعی: چشم تو با نگاهش قدرتی دارد که در را به روی خانه ما باز کرد و با شیطنت و زیرکی، ما را به میخانه دعوت نمود.
از دیده و دل چند خورم خون خود، آخر
سنگی بزن این ساغر و پیمانه ما را
هوش مصنوعی: چقدر باید از درد و رنج خود بگویم و خود را غمگین کنم، کاش کسی به من رحم کند و نگذاری به اشک ریختن ادامه دهم.
گر بگذری ای باد بدان زلف چو زنجیر
زنهار بپرسی دل دیوانه ما را
هوش مصنوعی: اگر ای باد به آن زلفی که همچون زنجیر است بگذری، خواهش میکنم از تو بپرسی حال دل دیوانه ما را.
هر شب من و اندوه تو و گوشه محنت
کاقبال نداند ره کاشانه ما را
هوش مصنوعی: هر شب، من و غم تو در کنار هم هستیم و هیچ کس از سرنوشت و وضعیت ما خبر ندارد.
آن بخت نداریم که یک شب مه رویت
روشن کند این کلبه ویرانه ما را
هوش مصنوعی: ما شانس نداریم که یک شب چهره زیبایت روشنایی ببخشد به این کلبه خراب و ویران ما.
حقا که به افسون دگرش خواب نیاید
هرکس که شبی بشنود افسانه ما را
هوش مصنوعی: واقعاً هر کسی که شب قصه ما را بشنود، دیگر نمیتواند خوابش ببرد و تحت تأثیر جذابیت آن قرار میگیرد.
از تاب غمت سوخت به حسرت دل شاهی
ای شمع تو آتش زده پروانه ما را
هوش مصنوعی: غم تو مانند آتش ما را سوزانده و دل شاهی را به حسرت و اندوه انداخته است. ای شمع، تو به پروانه ما نور و حرارت دادی و ما را به شعله درآوردی.