شمارهٔ ۱۷۳
امیر شاهی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۷۳
با اهل وفا ز هر چه داری
جز جور و جفا دگر چه داری؟
گفتی، ستم فراق سهلست
بسم الله، از این بتر چه داری؟
بردی دل و دین به چشم جادو
تا چشم هنوز بر چه داری؟
ای پیک دیار آشنایی
از غایب ما خبر چه داری؟
خوش باش به عیب عشق، شاهی
با خود بجز این هنر چه داری؟
شمارهٔ ۱۷۲: دلا از مردمی بویی نداری
شمارهٔ ۱۷۴: مرا کشتی، متاب آن گوشه ابرو به عیاری
اطلاعات
وزن:
مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
با اهل وفا ز هر چه داری
جز جور و جفا دگر چه داری؟
هوش مصنوعی: با افراد وفادار، از هر چیزی که داری، جز ظلم و بیوفایی، دیگر چه چیزی داری؟
گفتی، ستم فراق سهلست
بسم الله، از این بتر چه داری؟
هوش مصنوعی: گفتی که تحمل دوری آسان است، ولی با شروع نام خدا، بدتر از این هم وجود دارد.
بردی دل و دین به چشم جادو
تا چشم هنوز بر چه داری؟
هوش مصنوعی: دل و دین من را با چشمان جادوییت ربودی، اما حالا که هنوز به من نگاه میکنی، چه چیزی در چشمانت نهفته است؟
ای پیک دیار آشنایی
از غایب ما خبر چه داری؟
هوش مصنوعی: ای فرستاده از سرزمین آشنایی، چه خبر از عزیز غایب ما داری؟
خوش باش به عیب عشق، شاهی
با خود بجز این هنر چه داری؟
هوش مصنوعی: شاد باش به نقصهای عشق، ای پادشاه! غیر از این مهارت چه چیزی در خود داری؟