برگردان به زبان ساده
تا بستهای به سلسله مشکبو گره
جانهای بیدلانست به هر تار مو گره
هوش مصنوعی: وقتی که گرهی از مشک در بندی به وجود میآید، جانهای بیخبر و عاشق در هر تار موی آن گره مستحکم میشوند.
عمری گذشت وان گره زلفم آرزوست
یارب مباد در دل کس آرزو گره
هوش مصنوعی: سالیان زیادی گذشت و همچنان آرزو دارم که آن گره موهایم را داشته باشم. ای کاش هیچکس در دل خود آرزو و امید گرهخورده نداشته باشد.
زان دم نمیزنم چو صراحی بخون دل
کز شوق، گریه میشودم در گلو گره
هوش مصنوعی: از آن لحظه که دل در عشق میسوزد، دیگر چیزی نمیگویم؛ چون همچون صراحی، دلی سرشار از احساسات و اشک در گلویم گره خورده است.
بستم خیال زلف کجت بر کنار چشم
جعد بنفشه راست بر اطراف جو گره
هوش مصنوعی: من خیال زلف کج تو را بر کنار چشمم بستم، بهطور زیبایی که مانند پیچ و تاب جعد بنفشه در اطراف جوی است.
هر صبحدم که باد ز لعل تو دم زند
خون در درون غنچه شود تو بتو گره
هوش مصنوعی: هر صبح وقتی که باد از زلفهای تو عبور میکند، خون در درون غنچه گل میجوشد.
در کار خویش صد گره از بخت دیده ام
تا دیده ام بر ابروی آن تندخو گره
هوش مصنوعی: در زندگیام مشکلات و موانع زیادی دیدهام، اما به خاطر زیبایی و جذابیت یک فرد خاص، تمامی آنها را فراموش کردهام.
شاهی ندوخت چاک دل از زلف نیکوان
کایام زد به رشته امید او گره
هوش مصنوعی: در این بیت، به زیبایی و جذابیت ظاهری کسی اشاره میشود که دل را به خاطر عشق و محبت به او دچار تنش و پارهگی کرده است. این شخص به نوعی به آرزوها و امیدهای دیگران مانند رشتهای که به هم بافته شده، وابسته است و میتواند باعث شادی و امید در دلها شود.