برگردان به زبان ساده
ای دیده بسی فتنه ز بالای تو دیده
صد گونه بلا از سر زلف تو کشیده
هوش مصنوعی: ای چشم، تو دیدهای فتنههای زیادی را که از بلندای زیبایی تو به وجود آمده و انواع مصیبتها را از سر زلفهای تو تحمل کردهای.
تا اشک، غبار از ره او باز نشاند
بسیار دویده است و به گردش نرسیده
هوش مصنوعی: تا زمانی که اشکها نریزد و غبار را از راه او برطرف کند، بسیار تلاش کردهام و اما به مقصد نرسیدهام.
دیوانه شده عقل در آن دم که به شوخی
لعل تو فسون خوانده و خط تو دمیده
هوش مصنوعی: عقل در لحظهای که زیبایی لبهای تو را شوخی میداند و نقش خط تو را جادوگرانه میخواند، دیوانه شده است.
با این همه شیرینی و لطف است نی قند
پیشت ز تحیر سر انگشت گزیده
هوش مصنوعی: با وجود تمام شیرینی و لطفی که در وجود توست، نی قند در مقابل تو احساس ناتوانی میکند و به خاطر شگفتیاش، انگشتش را گاز میزند.
با سیل دو چشمم چه بود قصه طوفان؟
از دیده بسی فرق بود تا به شنیده
هوش مصنوعی: چشمانم پر از اشک است، اما چه داستانی از طوفان بر این سیل جاری است؟ از آنچه که دیدهام بسیار متفاوت است نسبت به آنچه که از دیگران شنیدهام.
زان گونه که قندیل فروزند به محراب
دل سوخت در آن طاق دو ابروی خمیده
هوش مصنوعی: چنانکه چراغی در جایگاه عبادت میدرخشد، دل من نیز از چشمان خمیدهات سوخت و سوز دارد.
شاهی، هوست بود حدیثی ز دهانش
افسوس که رفتی ز جهان هیچ ندیده
هوش مصنوعی: حکایت این است که فردی مهم و با شأن، سخنی از دل خود بیان کرده است، اما افسوس که او از دنیا رفته و دیگر هیچ کس نتوانسته است آن را ببیند.