برگردان به زبان ساده
حدیث زلف جانان بس دراز است
چه میپرسی از او کان جای راز است
هوش مصنوعی: قصه و صحبت دربارهی زلف و موی محبوب بسیار طولانی و پیچیده است، پس چرا از آن میپرسی که این موضوع مکانی برای راز و رمزهاست؟
مپرس از من حدیث زلف پرچین
مجنبانید زنجیر مجانین
هوش مصنوعی: از من در مورد موهای پیچیده و زیبا نپرس، زیرا دلهای دیوانه را آرامی ندهید.
ز قدش راستی گفتم سخن دوش
سر زلفش مرا گفتا فروپوش
هوش مصنوعی: به خاطر قامت راستش، دیروز سخنی گفتم. اما او با زلفهایش به من گفت که باید این حرف را پنهان کنم.
کژی بر راستی زو گشت غالب
وز او در پیچش آمد راه طالب
هوش مصنوعی: کجروی بر راستی پیروز شد و از او در پیچیدگیها، راه جستجوکننده به وجود آمد.
همه دلها از او گشته مسلسل
همه جانها از او بوده مقلقل
هوش مصنوعی: همه دلها از او به هم وصل شدهاند و همه جانها به خاطر او در حال حرکت و جنب و جوش هستند.
معلق صد هزاران دل ز هر سو
نشد یک دل برون از حلقهٔ او
هوش مصنوعی: از هر سو دلهای بسیاری به عشق او معلقاند، اما هیچکدام از این دلها نتوانستهاند از دایره وجود او خارج شوند.
گر او زلفین مشکین برفشاند
به عالم در یکی کافر نماند
هوش مصنوعی: اگر او با زلفهای مشکیاش در عالم پخش شود، هیچ کافری باقی نخواهد ماند.
وگر بگذاردش پیوسته ساکن
نماند در جهان یک نفس مؤمن
هوش مصنوعی: اگر خداوند اجازه دهد، هیچ مؤمنی در این دنیا حتی یک لحظه هم آرام و ساکت نخواهد ماند.
چو دام فتنه میشد چنبر او
به شوخی باز کرد از تن سر او
هوش مصنوعی: وقتی که دام فتنه در اطرافش گسترده میشد، او با شوخی و طنز از این وضعیت خارج میشد و به نوعی خود را از آن مشکل دور میکرد.
اگر ببریده شد زلفش چه غم بود
که گر شب کم شد اندر روز افزود
هوش مصنوعی: اگر زلفش بریده شود، چه اهمیت دارد؟ چون شب اگر کمتر شود، روز بیشتری به همراه خواهد داشت.
چو او بر کاروان عقل ره زد
به دست خویشتن بر وی گره زد
هوش مصنوعی: وقتی او در مسیر کاروان عقل قدم گذاشت، به شیوهای خود را به آن وابسته کرد و بر آن تسلط یافت.
نیابد زلف او یک لحظه آرام
گهی بام آورد گاهی کند شام
هوش مصنوعی: زلف او هیچگاه آرامش نمییابد؛ گاهی بر بام میآید و گاهی در شب فرود میآید.
ز روی و زلف خود صد روز و شب کرد
بسی بازیچههای بوالعجب کرد
هوش مصنوعی: از چهره و موهای خود به مدت زیادی سرگرمیهای عجیبی ایجاد کرد.
گل آدم در آن دم شد مخمر
که دادش بوی آن زلف معطر
هوش مصنوعی: در آن لحظه که بوی زلف معطر را استشمام کرد، روح آدم به مانند مایه خمیر گل شد و جان تازهای گرفت.
دل ما دارد از زلفش نشانی
که خود ساکن نمیگردد زمانی
هوش مصنوعی: دل ما نشانهای از زلف محبوب دارد که خود به آرامش نمیرسد.
از او هر لحظه کار از سر گرفتم
ز جان خویشتن دل برگرفتم
هوش مصنوعی: هر لحظه از او کاری دوباره آغاز کردم و از دل خودم، محبت او را کنار گذاشتم.
از آن گردد دل از زلفش مشوش
که از رویش دلی دارد بر آتش
هوش مصنوعی: دل به خاطر زلف او آشفته و نگران میشود، زیرا از چهرهاش دلی پر از عشق و شوق دارد که مانند آتشی درونش شعلهور است.