برگردان به زبان ساده
هرگز گلی اندر جهان بی خار نتوان یافتن
دلبر بسی بینی ولی دلدار نتوان یافتن
هوش مصنوعی: در این دنیا هرگز نمیتوان گلی را بدون خار پیدا کرد. شاید معشوقهای زیادی ببینی، اما دلبر واقعی و گرانقدر را نمیتوان به سادگی یافت.
گرخلق را یاری دهی یارت بسی باشد ولیک
از خلق اگر یاری خوهی کس یار نتوان یافتن
هوش مصنوعی: اگر به مردم کمک کنی، دوستان زیادی برایت پیدا میشوند، اما اگر بخواهی از مردم کمک بگیری، ممکن است کسی برای یاری یافت نشود.
گر بهر خاک کوی خود یار ازتو جان خواهد بده
کآن نقد را زین تیزتر بازار نتوان یافتن
هوش مصنوعی: اگر یار از تو بخواهد جانش را هم برای خاک کوی خود بدهد، بدان که نمیتوان جواهری با ارزشتر از این در بازار پیدا کرد.
شکرانه ده جان گر ترا گوید سگ کوی منی
وین لطف ازو باری بود هر بار نتوان یافتن
هوش مصنوعی: اگر خوشی و سپاسگزاری از زندگی را برایت توصیف کنند، مانند این است که بگویند: “تو دوست منی و این محبت برای هر بار ارزشمند است، اما هرگز نمیتوان او را به راحتی پیدا کرد.”
بی عشق دیدن روی او کس را میسر کی شود
چون اهل جنت نیستی دیدار نتوان یافتن
هوش مصنوعی: دیدن چهره محبوب بدون عشق امکانپذیر نیست؛ چرا که مانند اهل بهشت، نمیتوان تو را دید و ملاقات کرد.
ور چند جان دادی بدو کم کن طمع در وصل او
کآن نیم جو را در عوض دینار نتوان یافتن
هوش مصنوعی: اگر چه جانهای زیادی را برای او فدای کردهای، توقع نداشته باش که به وصالش برسی، چون به جای یک جو (پول ناچیز) نمیتوانی یک دینار (پول با ارزشتر) پیدا کنی.
ای بر نکویان پادشه چون من ترا یک نیک خوه
چون سیم و زر در خاک ره بسیار نتوان یافتن
هوش مصنوعی: ای پادشاه نیکوکاران، تو مانند من یک انسان نیکو هستی، اما مانند طلا و نقره که در خاک و بیابان به سختی یافت میشود، چنین فردی را نمیتوان به راحتی پیدا کرد.
ازبهر عشقت در زمان لایق ندیدم هیچ جان
بهر چنین در در جهان دیوار نتوان یافتن
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو، در هیچ زمانی چیزی را ندیدم که ارزش چنین جان فشانی را داشته باشد؛ در این دنیا، برای چنین عشقی دیواری نمیتوان یافت.
در وصف رویت بلبل است آن گل که گفتی در چمن
زیباتر از رخسار من رخسار نتوان یافتن
هوش مصنوعی: در توصیف چهرهات، بلبل همان گلی است که میگویی در باغ، زیباتر از چهره من نمیتوان یافت.
آن را که از خمر غمت تلخی بکام دل رسد
شیرین تر از گفتار او در گفتار نتوان یافتن
هوش مصنوعی: کسی که درد و غم تو را در دلش احساس کند، حتی اگر تلخی این احساس را بچشد، باز هم کلامش شیرینتر از هر گفتاری خواهد بود و نمیتوان در هیچ گفتاری به این شیرینی رسید.
عاشق بعالم ننگرد در خویشتن هم ننگرد
اندر ردای عیسوی زنار نتوان یافتن
هوش مصنوعی: عاشق هیچگاه به اطراف خود و به ظاهر خود نمینگرد و تنها در عشق غرق میشود. در حقیقت، او نمیتواند نشانههای دنیوی و ظاهری را ببیند.
در خوابگاه وصل تو عاشق نخسبد هیچ شب
گر چون خروسش هر سحر بیدار نتوان یافتن
هوش مصنوعی: در آغوش وصال تو، هیچ عاشق شبها نمیتواند بخوابد، زیرا مثل خروس که هر صبح بیدار میشود، نمیتوان او را در خواب یافت.
تا سیف فرغانی نظر کرد اندر آن شیرین پسر
شد مست عشق و دیگرش هشیار نتوان یافتن
هوش مصنوعی: زمانی که سیف فرغانی به آن جوان شیرین نظر انداخت، به شدت مجذوب عشق او شد و دیگر نمیتوان او را به حالت هوشیاری بازگرداند.