برگردان به زبان ساده
ای برده رویت آب مه ازمهر تو درآتشم
چون باد خاکت بوسم ارآبی زنی برآتشم
هوش مصنوعی: من در آتش عشق تو می سوزم و مانند بادی، خاک زمین تو را می بوسم. اگر کمی آب بر آتش من بریزی، ممکن است آرام شوم.
بهر سخن گفتن مرا در قید عشق آورده ای
چون عود بهر بوی خوش افگنده ای درآتشم
هوش مصنوعی: عشق باعث شده است که من سخن بگویم، مانند عودی که برای تولید بوی خوش در آتش گذاشته شده است.
شورآب اشک بی نمک درکاسه سر جوش زد
تا می نهد سودای توچون دیگ بر هرآتشم
هوش مصنوعی: اشکهای شور و بینمک من در ذهنم جوش میزند، گویی که عشق تو در دل من مانند دیگ بر آتش میجوشد.
همرنگ خون آبی چو سیل از ابر چشمم شد روان
کزبارقات عشق تو چون برق یکسر آتشم
هوش مصنوعی: چشمان من مانند سیلابی از اشک، به رنگ خون آبی شده است. این اشکها که از عشق تو جاری شدهاند، همچون جرقهای من را در آتش درونیام میسوزانند.
بر گلستان حسن خویش ایمن مباش از آه من
ور نی بیفتد ناگهان در خشک و در تر آتشم
هوش مصنوعی: بر زیباییهای خود مغرور نباش، زیرا ممکن است ناگهان آه من دلت را آتش بزند، چه در روزهای خشکی و چه در روزهایی که سرسبز است.
از تاب مهرت آب شعر از من ترشح می کند
چون خاک می سوزد مدام از بهر گوهر آتشم
هوش مصنوعی: عشق و محبت تو در وجود من چنان تأثیر گذاشته که کلمات از من جاری میشوند. مانند خاکی که همیشه به خاطر جواهر آتش در خود میسوزد، من نیز به خاطر عشق تو دچار درد و سوزش هستم.
عشق آتشست وهیمه جان این پرورش یابد ازآن
نوریست در کانون دل زین هیمه پرور آتشم
هوش مصنوعی: عشق مانند آتش است و درون انسان را همانند چوبی که در آتش میسوزد، میسوزاند. این عشق که از نوری در دل نشأت میگیرد، باعث میشود که این آتش در وجودم شعلهور بماند.
چون شمع گاز شوق تو هر دم زمن برد سری
لیکن دگر ره میکند چون دود سر درآتشم
هوش مصنوعی: هر لحظه شمع شوق تو از من روحی میگیرد، اما به زودی مانند دودی که در آتش است، دیگر راهی نمییابد.
عشقم بطور قرب تو هر دم دلالت می کند
شد،گرچه موسی نیستم،سوی تو رهبر آتشم
هوش مصنوعی: عشق من هر لحظه به نزدیک شدن به تو اشاره میکند. با اینکه مانند موسی نیستم، اما به سوی تو راهی دارم و آتش عشق در وجودم شعلهور است.
ازمعجزات عشق تو ز آب حیات عشق تو
در وکر سینه مرغ شد همچون سمندر آتشم
هوش مصنوعی: عشق تو چنان قدرتمند است که باعث شده قلبم مانند سینهی پرندهای باشد که از آتش زندگی میکند، گویی که از آب حیات عشق تو سرشار شدهام.
تا چون خسروی هر سحر بالی زند بانگی کند
آن دم ز باد پر او گردد فزونتر آتشم
هوش مصنوعی: هر صبح، مانند یک پادشاه، بال میزنم و صدا میزنم، و در آن لحظه، باد به پرهای من بیشتر قوت میبخشد و آتش درونم بیشتر شعلهور میشود.
شب آشکارا می شود چون ماه پیدا میشود
روز از نظرها می شود پنهان چواختر آتشم
هوش مصنوعی: شب زمانی که ماه روشن میشود به وضوح خود را نشان میدهد، ولی روز از دیدها ناپدید میشود، همچون آتش که در روز جلوهای ندارد.
آتش خورد دم بی دهان و زشعلها سازد زبان
نشگفت اگر ازیاد تو گردد سخن ور آتشم
هوش مصنوعی: آتش بدون دهان میخورد و شعلهها صحبت میکنند. اگر از یاد تو سخن بگوید، تعجبی ندارد که آتش هم به یاد تو شعلهور شود.
با نفحه لطفت اگر بادی کند بر من گذر
با آب حیوان در اثر گردد برابر آتشم
هوش مصنوعی: اگر نسیم محبت تو به من بوزد، بر من تأثیر خواهد گذاشت و وجودم را به معجزه آب حیات تبدیل میکند، در حالی که دچار آتش عشق هستم.
دل مهر مهرت چون نگین از دست نگذارد همی
هر چند بگذارد چو شمع از پای تا سر آتشم
هوش مصنوعی: دل من همیشه محبت تو را چون یک نگین ارزشمند در دست دارد و هرچقدر که زمان بگذرد، مانند شمعی که از سر تا پا در آتش است، از عشق تو میسوزد و نمیتواند از آن دست بکشد.
چون شمع دارم رنگ ز رز آن برتن ازپا تا بسر
ازآب چشم چون گهر بسته است زیور آتشم
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به زیبایی و جذابیت خود اشاره میکند. او خود را مانند شمعی میبیند که رنگ و زیباییاش مشابه گلهای رز است. از سر تا پا، زیبایی او به اندازهای است که مانند گوهری در آب میدرخشد و این زیبایی به نوعی نماد آتش و جذابیتش است.
عشقت همی گوید مهابی سیف فرغانی سخن
من مرده چون خاکستر و زنده است در بر آتشم
هوش مصنوعی: عشق تو میگوید که سخنان من همچون خاکستر مردهاند، اما در آتش عشق زندهاند.