برگردان به زبان ساده
ای غم تو روغن چراغ ضمیرم
کم مکن ای دوست روغنم که بمیرم
هوش مصنوعی: ای دوست، غم تو مانند روغن چراغ وجودم است. آن را کمتر نکن، زیرا بدون وجود این غم، زندگیام بیمعنا خواهد شد.
کز مدد روغن تو نور فرستد
سوی فتیل زبان چراغ ضمیرم
هوش مصنوعی: به واسطهی روغن تو، نوری به سوی فتیل منتقل میشود و این نور، چراغ وجود من را روشن میکند.
چون بهوای تو عشق زنده دلم کرد
شمع مثال ار سرم برند نمیرم
هوش مصنوعی: وقتی که عشق تو جانم را زنده کرد، مانند شمعی هستم که حتی اگر سرم را هم ببرند، نمیمیرم.
یوسف عهدی بحسن وگرچه چو یعقوب
حزن فراق تو کرده بود ضریرم
هوش مصنوعی: یوسف به زیبایی پیمان بسته است و اگرچه مانند یعقوب به دلیل جدایی از تو غمگین بوده، اما نمیتواند محبت خود را نادیده بگیرد.
چون زپی مژده وصال روان شد
از در مصر عنایت تو بشیرم
هوش مصنوعی: وقتی که از بوی خوش وصال تو به وجد آمدم، آنقدر خوشحال شدم که به مانند یک پیامآور به درگاه عشق تو میروم.
از اثر بوی وصل چون دم عیسی
نفحه پیراهن تو کرد بصیرم
هوش مصنوعی: به خاطر عطر و بوی وصال تو، همچون دم عیسی که میتواند بینایی ببخشد، من بینا شدم.
سوی تو رفتم چو مه دقیقه دقیقه
کرد شعاع رخ تو بدر منیرم
هوش مصنوعی: به سوی تو رفتم مانند ماه که دقایق را طی میکند و نور چهرهات بر من میتابد.
سلسله در من فگند حلقه زلفت
همچو نگین کرد پای بسته به قیرم
هوش مصنوعی: عشق تو در وجود من به قدری غل و زنجیر ایجاد کرده که همچون حلقهای از زلفت، مرا به خود گره زده است و من اکنون به این حال گرفتار شدهام.
مست بدم گر سپاه حسن حشر کرد
تاختن آورد و عشق برد اسیرم
هوش مصنوعی: تحت تأثیر عشق و محبت بودم، اگر سپاه حسن در روز قیامت به جنگ بیاید و من را به اسارت بگیرد.
بر در شهر دلم نقاره زد وگفت
کز پی سلطان حسن ملک بگیرم
هوش مصنوعی: در ورودی قلب من صدای نقارهای به گوش رسید که میگفت برای به دست آوردن پادشاه حسن، تلاش کن.
جان بدر دل برم چو اسب به نوبت
چون ز رخ دوست شاه یافت سریرم
هوش مصنوعی: هر زمان که به دل میروم و جانم را به خاطر میآورم، مانند اسبی که در نوبت خود میدود، وقتی روی دوست را میبینم، احساس میکنم که به مقام بالایی رسیدهام.
خاتم دولت چو کرد عشق در انگشت
من ز نگینش چو موم نقش پذیرم
هوش مصنوعی: وقتی عشق بر من تسلط پیدا کرد، مانند گلی در انگشت یک حکام، به راحتی شکل میگیرم و تحت تأثیر قرار میگیرم.
کس به جز از من نیافت عمر دوباره
زآنکه جوان شد زعشق دولت پیرم
هوش مصنوعی: هیچکس جز من نتوانسته است عمر دوبارهای به دست آورد، زیرا عشق به دولت و ثروت، مرا جوان کرده است.
از پی شاهان اگر چو زر بزنندم
من به جز از سکه تو نام نگیرم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم به دنبال پادشاهان بروم و مثل طلا خود را زینت کنم، فقط از تو خواهش میکنم که نام دیگری بر زبان نیاورم.
من بسخن بانگ زاغ بودم و اکنون
خوشتر از آواز بلبلست صفیرم
هوش مصنوعی: من قبلاً مانند زاغی بودم که فقط صداهای زشت و ناخوشایند میزند، اما حالا خوشحالم که صدای من زیباتر از آواز بلبل شده است.
وز اثر قطره تبر عشق صدف وار
حامل درند ماهیان غدیرم
هوش مصنوعی: از تأثیر قطرهای که در عشق به وجود آمده، مانند صدفی که حامل جواهرات درونش است، من نیز در دل خود، ماهیان غدیر را نگهداری میکنم.
چون دلم از غش خود چو سیم صفا یافت
با زر خالص برابرست شعیرم
هوش مصنوعی: زمانی که دل من از ناپاکیها پاک شد و مانند نقره صفا و روشنی پیدا کرد، حالا با طلا خالص برابر است و ارزش بسیار بالایی دارد.
رقص کن اکنون که گرم گشت سماعم
بزم بیارا که خمر گشت عصیرم
هوش مصنوعی: الان که جو و حال و هوای مجلس شاد و گرم شده، برخیز و برقص که حالا من هم تحت تأثیر قرار گرفتهام و شاداب شدهام.