برگردان به زبان ساده
بتی که ازلب او ذوق جان همی یابم
درو چو گم شدم او را ازآن همی یابم
هوش مصنوعی: من از لبان او لذتی میبرم که جانم را تازه میکند و در این حال که گم شدهام، باز هم او را پیدا میکنم.
هرآن نفس که ببینم جمال او گویی
که مرده بوده ام و باز جان همی یابم
هوش مصنوعی: هر بار که زیبایی او را میبینم، احساس میکنم که انگار پیش از این مرده بودم و اکنون دوباره جان میگیرم.
زیاد آن رخ رنگین که گل نمونه اوست
مدام در دل خود گلستان همی یابم
هوش مصنوعی: این جمله به زیبایی و جاذبهای اشاره دارد که شخصی خاص دارد. هرگاه به آن چهره دلربا نگاه میکند، احساس میکند که در دل خود یک باغ گل سرشار از زیبایی و شادابی دارد. به عبارت دیگر، این زیبایی به او حس خوب و شادابی میبخشد.
همی نیافتم از وی نشان بهیچ طرف
کنون بهر طرفی زو نشان همی یابم
هوش مصنوعی: هیچ نشانی از او پیدا نمیکردم، ولی حالا در هر سمت و سو که نگاه میکنم، نشانهای از او میبینم.
بهر کنار که دامی نهد سر زلفش
چو مرغ پای خود اندر میان همی یابم
هوش مصنوعی: هر بار که سر زلف او را در کنار میبینم، مانند پرندهای که پایش را در میان دام میگذارد، گرفتار زیباییاش میشوم.
ازین جهان چو مرا کرد بی خبر عشقش
زخویشتن خبری زآن جهان همی یابم
هوش مصنوعی: زمانی که عشق او مرا از این دنیا بیخبر کرد، احساس میکنم از خودم نیز بیخبر شدهام و در عوض، خبری از دنیای دیگر و معنوی پیدا میکنم.
کسی زصحبت حور آن نیابد اندر خلد
که من ز دیدن این دلستان همی یابم
هوش مصنوعی: کسی نمیتواند از گفتوگو با حوریان بهشتی بهرهمند شود، زیرا من از دیدن این معشوقه زیبا به خوشی و لذت میرسم.
نیافت خسرو آن ذوق از لب شیرین
که من زبوسه پای فلان همی یابم
هوش مصنوعی: خسرو نتوانست از لب شیرین لذتی که من از بوسه پای فلانی میبرم، به دست بیاورد.
نمی روم ز درش همچو سیف فرغانی
که هر چه خواهم ازین آستان همی یابم
هوش مصنوعی: من از در این خانه نمیروم، مانند سیف فرغانی که هر چه بخواهد از این درگاه به دست میآورد.