برگردان به زبان ساده
ای بی خبر زحسن گلستان روی خویش
خوش بوی کن بنفشه تر ار بموی خویش
هوش مصنوعی: ای کسی که از زیباییهای باغ گلستان بیخبر هستی، با بوی خوش خودت، مانند بنفشهای تازه، سرمست کن!
ای ماه نور برده ز رخسار (تو)ببین
درآفتاب پرتو خورشید روی خویش
هوش مصنوعی: ای ماه، نوری که از چهرهات میتابد را در آفتاب ببین که چطور پرتو خورشید روی خود را میافکند.
ای ازرخ تو حسن قوی کرده پشت خود
مه ازتو شرمسار بروی نکوی خویش
هوش مصنوعی: ای زیبا رویی که با جمال خود قامت را راست کردهای، ماه در مقابل زیبایی تو خجل و شرمنده است.
ای ماه وخور ز خرمن حسن تو خوشه چین
دیگر چوکه بباد مده خاک کوی خویش
هوش مصنوعی: ای ماه و خورشید که از زیباییات بهره میبریم، مراقب باش که این زیبایی را به راحتی از دست ندهی و تا زمانی که در کوی خودت هستی، آن را حفظ کن و به آسانی رهایش نکن.
شاهان حسن را رخ خوبت پیاده کرد
میدان ازآن تست در انداز گوی خویش
هوش مصنوعی: زیبایی تو همانند شاهانی است که بر سواران خود تکیه زدهاند و به خاطر زیباییات، میدان را برای تو آماده کردهاند. از این رو، بر خودت تکیه کن و گوی پیروزیات را به پیش ببر.
عنبر که همچو مشک معطر کند مشام
خاکیست طره تو بدو داده بوی خویش
هوش مصنوعی: عطر عنبر همچون مشک، بویی دلانگیز به مشام میرساند و زمین را معطر میکند. موهای تو این بو را به آن عطری که دارد، داده است.
می کو معاشران را دارد قرابه پر
بشکست پیش لعل لب تو سبوی خویش
هوش مصنوعی: مراقب دوستان و همراهانت باش، زیرا او الکلی را در دست دارد و وقتی که در مقابل لبهای زیبا و دلانگیز تو قرار میگیرد، ظرف خود را میشکند.
یا از درم درآی چو ناخوانده میهمان
یا از سرم ببر هوس جست وجوی خویش
هوش مصنوعی: یا به خانهام بیا مانند مهمان ناخوانده، یا اینکه هوس جستجو را از سرم دور کن.
چون سیف از محبت خود خالیم مکن
روزی که خامشم کنی از گفت وگوی خویش
هوش مصنوعی: زمانی که به خاطر محبتت از من فاصله بگیری، روزی را به یاد نداشته باش که من را خاموش کنی و از گفت وگو با من قطع ارتباط کنی.