برگردان به زبان ساده
گر خوش کنم دهان زلب دلستان خویش
هرگز ز تن برون ننهم پای جان خویش
هوش مصنوعی: اگر بخواهم با لبان معشوق خود، دهانم را خوشبو کنم، هرگز پاهای جانم را از این تن بیرون نخواهم آورد.
سلطان فقیر من شود ار تربیت کند
من بنده را بلقمه نانی زخوان خویش
هوش مصنوعی: اگر سلطان من از فقیران باشد و به خوبی به من آموزش دهد، من هم به عنوان بندهاش، با لقمهای نان از سفرهاش راضی و خوشحال خواهم بود.
دل صید دوست گشت چو بر مرغ روح (زد)
یک تیر غمزه ز ابروی همچون کمان خویش
هوش مصنوعی: دل من به محبت دوست گرفتار شد، مانند پرندهای که به دام افتاده است. تیر غمزهای که از ابروی او به سوی من پرتاب شده، مانند کمانی است که هدفش را نشانه رفته است.
بر جان چو سایه یی نرسد از همای عشق
رو پیش سگ فگن تن چون استخوان خویش
هوش مصنوعی: اگر عشق واقعی به جان انسان سایه نداشته باشد، بهتر است که زندگی را همچون استخوانی بیارزش به دست سگها بسپارد.
از کوی او بدر نروم گرچه بنده را
چون سگ بسنگ دور کند زآستان خویش
هوش مصنوعی: هرگز از خانه او خارج نخواهم شد، حتی اگر مرا همچون سگی به سنگ بزنند و از درگاهش دور کنند.
هر زرد روی عشق که در دستم اوفتد
در پاش مالم این رخ چون زعفران خویش
هوش مصنوعی: هر کسی که رنگ چهرهاش زرد باشد و به عشق من بیفتد، من چهرهاش را مانند زعفران در پاهایم میمالم.
بر خاک پای دوست کسی کو نهاد لب
او مرده زنده کرد بآب روان خویش
هوش مصنوعی: کسی که لب بر خاک پای دوست بگذارد، مانند آب زندهکنندهای است که مردهها را احیا میکند.
کس بر بساط عشق مر آن شاه را نبرد
او با کسی بماند که در باخت آن خویش
هوش مصنوعی: هیچکس در بازی عشق نتوانسته است آن پادشاه را شکست دهد؛ او تنها با کسی میماند که در این بازی خود را باخته است.
از بهر دوست دایره یی کن زجان ودل
پس دوست را چو نقطه ببین در میان خویش
هوش مصنوعی: برای دوست، به عشق و وجود خودت دایرهای بکش. سپس دوست را در مرکز این دایره قرار بده و او را در دل و جان خود ببین.
هرکو خورد زمشرب عشقش مدام آب
بحری شود محیط ونبیند کران خویش
هوش مصنوعی: هر کس که مدام از نوشیدن عشق بهرهمند شود، مانند دریا میشود که فراتر از مرزها و محدودیتها را میبیند و دیگر نمیتواند پایان خود را مشاهده کند.
دلها بسوخت عشق وبجز دل نداشت جای
جز عشق کس خراب نخواهد مکان خویش
هوش مصنوعی: دلها به خاطر عشق میسوزند و تنها در دل عشق جای دارد. هیچکس جز عشق نمیتواند مکان دل را ویران کند.
در پیش جیش همت عاشق نایستاد
سلطان ماه با سپه اختران خویش
هوش مصنوعی: عاشق هرگز در برابر مشکلات و چالشها از تلاش دست نمیکشد. مانند ماه که با تمام زیباییاش، با ستارهها و نورهایش در آسمان میدرخشد و نمیگذارد که هیچ مانعی او را متوقف کند.
قطب فلک بمذهب عشاق مرده است
ای نعش بر جنازه فگن دختران خویش
هوش مصنوعی: در آسمان سلطه عشق پایان یافته است، ای تاکنون بیجان، بر پیکر دختران خود گلنثر کن.
گر زین غزل سماع کند زهره، مشتری
در پای چنگ او فگند طیلسان خویش
هوش مصنوعی: اگر زهره به این غزل گوش فرا دهد، مشتری لباس خود را در پای چنگ او خواهد افکند.
تا سیف ذکر دوست بگوید بکام خود
بنهاد دوست در دهن او زبان خویش
هوش مصنوعی: تا زمانی که سیف (دلتنگی یا دردی) به یاد دوست صحبت میکند، خود دوست با زبانش در دهان او سخن میگوید. یعنی در هر حالتی، یاد و نام دوست در کلام او جاری است.