برگردان به زبان ساده
آن دلارامی که آرامی نباشد با منش
کرد شام عاشقان چون صبح روی روشنش
هوش مصنوعی: آن دلبر که آرامش ندارد، چگونه میتواند با رفتارهایش در شب عاشقان، به مانند روشنی صبح، آرامش بخشد؟
آستین از رو چو برگیرد ترا روشن شود
کآفتاب حسن دارد مطلع از پیراهنش
هوش مصنوعی: وقتی آستین را از روی تو کنار بزنند، روشن و نمایان میشود که زیباییات به اندازه آفتاب درخشان است و از زیر پیراهنت درخشش دارد.
زآن بحبل شعله خود همچو دلو از چاه آب
روز و شب بر می کشد خورشید نور از روزنش
هوش مصنوعی: خورشید مانند دلو از چاه، هر روز و شب نور را بهطور مداوم بیرون میآورد و به ما میبخشد.
از گریبانش گلستان می برآید عیب نیست
عاشقی گر همچو خار آویزد اندر دامنش
هوش مصنوعی: از گریبان او گلها سر بر میآورد، ایرادی ندارد که عاشق اگر مانند خاری در دامن او آویزان شود.
جامه بر خود می درم چون غنچه زآن دلبر که هست
خرمنی گل در قبا و عالمی جان در تنش
هوش مصنوعی: من همچون غنچهای که لباسش را به خود میپوشاند، در آغوش زیبایی او قرار گرفتهام؛ چراکه او همچون باغی پر از گل و جهانی زنده در وجودش دارد.
گر ز من بستد دلی آن دوست باطل جوی نیست
زآنکه گر صد جان خوهد حقی است واجب بر منش
هوش مصنوعی: اگر آن دوست دلی از من بگیرد، چیزی غیرمنصفانه نیست؛ زیرا اگر او صد جان هم بخواهد، این حق من است که برعهده اوست.
در کمان ابرو آورد و بسوی من فگند
یار آهو چشم تیر غمزه شیر افگنش
هوش مصنوعی: یار با ابروهای کموش و زیبایش، چشمان آهو مانند خود را به سمت من انداخت و با نگاهی معنادار و دلربا ضربهای از محبت و فریفتگی را به قلبم زد.
داشت پیش آتش رویش فتیلی از نظر
زآن چراغ دیده را از آب و خون شد روغنش
هوش مصنوعی: در کنار آتش، یک فتیله وجود داشت که از نور آن، چشم روشنی به وجود آمد و آن چشمه نور از ترکیب آب و خون ساخته شد.
باد با تو چون شبی گر سوی بستان بگذرد
همچو بلبل در نوا آید زبان سوسنش
هوش مصنوعی: وقتی باد با تو به سمت باغ حرکت کند، مانند بلبل سرود میخواند و صدایش دلنشین میشود.
خسروان او را غلامند این زمان در ملک روم
همچو شیرین صد کنیزک عاشق اندر ارمنش
هوش مصنوعی: پادشاهان اکنون در سرزمین روم مانند شیرین، خیلی به او اهمیت میدهند و او را مورد توجه قرار دادهاند، مانند گروهی از کنیزکهای عاشق که در خدمت او هستند.
بر امید وصل او چون سیف فرغانی که دید
طوطیی اندر قفس یا بلبلی در گلشنش
هوش مصنوعی: در انتظار وصال معشوق، مانند سیف فرغانی هستم که طوطیای را در قفس یا بلبلی را در گلستان میبیند.