برگردان به زبان ساده
فتنه خفته ز چشم مست تو بیدار شد
خاصه آن ساعت که زلفت نیز با او یار شد
هوش مصنوعی: فتنهای که خوابیده بود، با نگاه جذاب تو به بیداری درآمد و بهخصوص در آن لحظه که موهای تو نیز به آن فتنه کمک کرد.
در شب هجرت ببینم روز وصلت را بخواب
گر تواند بخت خواب آلود من بیدار شد
هوش مصنوعی: در شب جدایی، آرزو دارم که در خواب روز دیدار تو را ببینم، اگر بخت من که خوابش میبرد، بتواند بیدار شود.
روزگاری ناکشیده محنت هجران تو
چون توان از نعمت وصل تو برخوردار شد
هوش مصنوعی: مدتی سختی جدایی تو را تحمل کردم، اما حالا که از خوشی وصالت بهرهمند شدهام، دیگر نمیتوانم آن درد را فراموش کنم.
تا بدیدم نرگس مخمور تو از خمر عشق
آنچنان مستم که نتوانم دگر هشیار شد
هوش مصنوعی: وقتی چشمم به نرگس مست تو افتاد، از عشق تو آنقدر شیدا و سرمست شدم که دیگر قادر به هوشیاری نیستم.
آنکه مردم را بدم کردی چو عیسی تندرست
چشم بیمار تو دید از عشق تو بیمار شد
هوش مصنوعی: آنکه باعث رنجش مردم شد، مانند عیسی حالتی از شفا دارد؛ اما چشمی که به عشق تو خیره شده، خودش بیمار میشود.
شور از مردم برآمد گریه بر عاشق فتاد
چون لب شیرین تو از خنده شکربار شد
هوش مصنوعی: مردم از شادی و شور و هیجان به صدا درآمدند و بر حال عاشق گریه کردند، مانند زمانی که لبهای شیرین تو با خندهای دلپذیر شیرینتر میشود.
چاره تسلیم است با تقدیر نتوان پنجه کرد
دست تدبیرم چو اندر کار تو بی کار شد
هوش مصنوعی: زمانی که تقدیر حکم میکند، بهترین راه تسلیم شدن است و نمیتوان با تدبیر و برنامهریزی به جنگ آن رفت. وقتی که در کار تو به بنبست میخورم، دیگر به تدبیر دست نمیزنم.
تا تو پیدا آمدی ما را خموشی بود کار
گل چو رو بنمود بلبل را سخن ناچار شد
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو ظاهر نشدی، ما در سکوت به سر میبردیم. اما وقتی تو خودت را نشان دادی، بلبل نیز ناچار به سخن گفتن شد، مانند گل که زیباییاش را به نمایش میگذارد.
پیش ازین بی عشق تو در نظم ما ذوقی نبود
هرکه عاشق گشت بر شیرین شکر گفتار شد
هوش مصنوعی: پیش از آنکه عشق تو در زندگیام باشد، هیچ لذتی در شعر و نظم وجود نداشت. اما وقتی عاشق شدم، مانند عسل شیرین و دلنواز شدم.
گر کسی خواهد که بیند جان مصور همچو جسم
گودرین صورت نگر کز حسن معنی دار شد
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد جان واقعی را ببیند، باید به زیبایی ظاهری توجه نکند و به عمق و معنی نگاه کند، چون زیبایی واقعی در جان نهفته است.
سیف فرغانی جوانی رفت تا کی عاشقی
پیر گشتی، توبه کن، هنگام استغفار شد
هوش مصنوعی: یک جوان به نام سیف فرغانی به سفری رفت و در این مسیر به او یادآوری میشود که چرا در عشق پیری و پشیمانی را تجربه کرده است. اکنون وقت آن است که توبه کند و از گناهانش پشیمان شود.