برگردان به زبان ساده
دل برد از من دلبری کآرام دلها میبرد
خواب و قرار عاشقان زآن روی زیبا میبرد
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی آن کسی که دل مرا دزدیده، باعث شده که آرامش و خواب عاشقان را بگیرد و آنها را بیقرار کند.
جانان بدان زلف سیه حالم پریشان میکند
یوسف بدان روی چو مه هوش از زلیخا میبرد
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی کسی که در دل دارم، با زلفهای تیرهاش حال مرا آشفته میکند. مانند یوسف که با زیباییاش زلیخا را مجذوب خود کرده و هوش او را میبرد.
گفتم که عقل و صبر را در عشق یار خود کنم
عقل از سر و صبر از دلم آن شوخ رعنا میبرد
هوش مصنوعی: گفتم که در عشق معشوقم، عقل و صبر را کنار بگذارم. عقل را از سرم و صبر را از دلم بیرون میکند و آن محبوب زیبا مرا به شوق میآورد.
در عشقبازی عقل و جان میبرد شاه نیکوان
چون در رخش کردم نظر بگذاشتم تا میبرد
هوش مصنوعی: در بازی عشق، عقل و روح تحت تاثیر زیباییها و محبتهای شاهزادههای نیکو قرار میگیرند. زمانی که من به چهره او نگاه کردم، تمام فکر و اندیشهام را رها کردم و به سراغ میرفتم.
ما بنده او سلطان ما حکمش روان بر جان ما
هست آن او نی آن ما هر چیز کز ما میبرد
هوش مصنوعی: ما بندگان خدا هستیم و او سرور ماست. فرمان او بر جان ما جاری است و هر آنچه از ما میگیرد، متعلق به اوست و نه به ما.
ترکان اگر یغما برند از روم و از هند و عرب
رومی زنگی زلف ما از جمله یغما میبرد
هوش مصنوعی: اگر ترکها ثروتهای مردم روم، هند و عرب را غارت کنند، اما زلف سیاه ما که به زیبایی میدرخشد، همچنان همه چیز را میرباید.
در عهد او نزدیک من مجنون بود آن عاقلی
کو ذکر شیرین میکند یا نام لیلی میبرد
هوش مصنوعی: در زمان او، فردی که به نظر میرسید عاقل باشد، در واقع به خاطر یادآوری نام لیلی و صحبت دربارهٔ عشق او، مانند مجنون به نظر میرسید.
از باغ وصلش تا مگر در دستم افتد میوهای
شاخ امیدم هر نفس سر بر ثریا میبرد
هوش مصنوعی: در باغ وصال او، امیدوارم که میوهای در دستم بیفتد و هر لحظه رویای بلندیها را به سر میبرم.
او پادشاه و من گدا او محتشم من بینوا
این خود میسر کی شود مسکین تمنا میبرد
هوش مصنوعی: او پادشاه است و من گدا. او دارای مقام و ثروت است و من بیچیز و ناتوان. این وضعیت چگونه ممکن است که یک مسکین مانند من درخواست و خواستهای داشته باشد؟
چون کوه گفتم دور ازو بنشینم و ثابت شوم
باد هوای آن صنم چون کاهم از جا میبرد
هوش مصنوعی: وقتی از او دور میشوم و تصمیم میگیرم ثابت بمانم، باد و هوای عشق او آنقدر قوی است که مرا به جا برمیدارد و نمیگذاردم دور بمانم.
من در میان بحر و بر اندر تردد ماندهام
موجم برون میافگند سیلم به دریا میبرد
هوش مصنوعی: من در میان دریا و ساحل گرفتار ماندهام. موجها مرا به بیرون میافکنند و سیلاب مرا به سمت دریا میبرد.
با آن رقیب نیکخو دشمن مباش از هیچ رو
رو دوستی کن با مگس کو ره به حلوا میبرد
هوش مصنوعی: با رقیب خوبنفس خود دشمنی نکن و از هیچ طرفی به او دوستی نکن، چون مگس که به شیرینی میرود، میتواند به دردسر بیفتد.
من میزنم بر هر دری چون سیف فرغانی سری
سگ چون ندارد خانهای زحمت به درها میبرد
هوش مصنوعی: من به هر در و خانهای سر میزنم، اما مانند یک سگ که خانهای ندارد، تنها زحمت را به درها میآورم.