برگردان به زبان ساده
در جهان هرکه بینی از که و مه
همه دربند آنکه فردا به
هر که را میبینی در جهان از خرد و کلان همه در بند آن هستند که فردای بهتری داشته باشند.
همه را بر امید بوک و مگر
عمر بگذشت و روز روز بتر
همه بر «باشد که» و «شاید که» امید بستهاند اما عمرشان میگذرد و روز به روز بدتر میشود.
کار بر خاص و عام شد مشکل
غصه دارند این و آن حاصل
کار و زندگی بر همه از خواص تا عام مردم سخت شده است و حاصل هرچه یافتهاند جز غم نیست.
رفت کار جهانیان ز نسق
گشت یکباره مُلک بیرونق
کار مردم جهان از نسق و نظم خارج شده و همهجا بیرونق است.
کرد بنیاد ملک، ظلم، خراب
رفت خورشید عدل زبر سحاب
بنیاد و پایه حکومت را ظلم و ستم خراب کرده و خورشید عدالت در زیر ابر پنهان است.
چرخ منسوخ کرد آیت عدل
سرنگون گشت باز رایت عدل
روزگار، نشانهای از عدل بجای نگذاشته و پرچم عدالت سرنگون شده است.
معدلت اندرین زمانهٔ شوم
شد چو سیمرغ و کیمیا معدوم
محل داد و عدل و قضاوت در این روزگار شوم ویران شده و همچون کیمیا و سیمرغ افسانهای از دسترس دور است.
نیست انصاف در ولایت ما
دل ما خون شد از حکایت ما
در سرزمین و ولایت ما چیزی به نام انصاف وجود ندارد و دلها از شنیدن قصه ما پرخون و پردرد شده است.