برگردان به زبان ساده
بود پیری به بصره در زاهد
که نبود آن زمان چنو عابد
هوش مصنوعی: در بصره پیرمردی بود که در آن زمان زاهدی بود و عابدی در آن روزگار وجود نداشت.
گفت هر بامداد برخیزم
تا از این نفسِ شوم بگریزم
هوش مصنوعی: هر روز صبح میگوید که باید بیدار شوم تا از این نفس و روحیه ناگوار فرار کنم.
نفس گوید مرا که هان ای پیر
چه خوری بامداد کن تدبیر
هوش مصنوعی: نفس به من میگوید که ای سالخورده، در صبح چه چیزی بخوری؟ کمی فکر کن و تدبیر کن.
بازگو مر مرا که تا چه خورم
منش گویم که مرگ و در گذرم
هوش مصنوعی: بگو به من که چه چیزی باید بخورم و چگونه زندگی کنم، زیرا من میخواهم بگویم که مرگ و گذر از این دنیا به چه معناست.
گوید آنگاه نفسِ من با من
که چه پوشم بگویمش که کفن
هوش مصنوعی: نفس من از من میپرسد که چه لباسی باید بپوشم، و من در جوابش میگویم که کفن.
بعد از آن مر مرا سؤال کند
آروزهای بس محال کند
هوش مصنوعی: پس از آن، مرا میپرسد و آرزوهایی دور از دسترس برایم ایجاد میکند.
که کجا رفت خواهی ای دل کور
منش گویم خموش تا لب گور
هوش مصنوعی: ای دل کور، نپرسید که کجا میروی، زیرا که پاسخ من فقط سکوت است تا به لب گور برسم.
تا مگر بر خلاف نفس نَفَس
بتوانم زدن ز بیم عسس
هوش مصنوعی: شاید بتوانم بر خلاف خواستهی نفسم عمل کنم و از ترس نگهبان، خود را کنترل کنم.
بخ بخ آنکس که نفس را دارد
خوار و در پیش خویش نگذارد
هوش مصنوعی: بدبخت آن کسی است که خود را خوار و حقیر بداند و اجازه ندهد نفسش به او افتخار کند.