برگردان به زبان ساده
کاف و نون نیست جز نبشتهٔ ما
چیست کُن سرعت نفوذ قضا
هوش مصنوعی: حرف "کاف" و "نون" تنها نشانهای از نوشتاری هستند، و غیر از آن، هیچ چیز دیگری نیست. پس از آن نیز چیزی جز قضا و قدر نمیتواند بر زندگی ما تأثیر بگذارد.
نه ز عجز است دیری و زودیش
نه ز طبع است خشم و خشنودیش
هوش مصنوعی: نه این که دیر و زودش به ضعف و ناتوانی مربوط باشد، و نه اینکه خوشی و ناخوشیاش به ذات و طبیعت فرد.
علتش را نه کفر دان و نه دین
صفتش را نه آن شناس و نه این
هوش مصنوعی: علت او را نه به کفر نسبت بده و نه به دین، و همچنین صفت او را نه به این شناخته شده است و نه به آن.
پاک زانها که غافلان گفتند
پاکتر زانکه عاقلان گفتند
هوش مصنوعی: آنچه که غافلان میگویند، از آن هم پاکتر است، چون عاقلان بر آن تأکید کردهاند.
وهم و خاطر دلیل نیکو نیست
هرکجا وهم و خاطر است او نیست
هوش مصنوعی: تصور و ذهن نمیتواند دلیل خوبی باشد، زیرا هر جا که تصور و ذهن وجود داشته باشد، حقیقت در آنجا نیست.
وهم و خاطر نو آفریدهٔ اوست
آدم وعقل نورسیدهٔ اوست
هوش مصنوعی: تصور و اندیشه، ساختهٔ خداوند است و عقل نیز جوان و ناپختهای از اوست.
ذات او فارغست از چونی
زشت و نیکو درون و بیرونی
هوش مصنوعی: وجود او از تمام خوبیها و بدیها، چه در ظاهر و چه در باطن، بینیاز و مستقل است.
زانک اثبات هست او بر نیست
همچو اثبات مادر اعمیست
هوش مصنوعی: چون وجود او بر عدم غالب است، مانند اثبات وجود مادر نابینا که فقط دیده نمیشود.
داند اعمی که مادری دارد
لیک چونی به وهم در نارد
هوش مصنوعی: ناآگاه به خوبی میداند که مادری دارد، اما چگونه میتوان او را به وسوسه و تردید انداخت؟
در چنین عالمی که رویش دو
زشت باشد تو او بوی او تو
هوش مصنوعی: در این دنیا که چهرهها زشت و ناپسند هستند، تو باید به عطر و شخصیت خودت توجه کنی و بر آن تمرکز داشته باشی.
گر نگویی بد و نکو نبود
ور بگویی تو باشی او نبود
هوش مصنوعی: اگر چیزی را نگی، نه خوب است و نه بد؛ اما اگر آن را بگویی، تو وجود خواهی داشت و او وجود نخواهد داشت.
گر نگویی ز دین تهی باشی
ور بگویی مشبّهی باشی
هوش مصنوعی: اگر در مورد دین سخن نگویی، به نظر میرسد که از دین فاصله گرفتهای، و اگر هم بگویی، در حال شبیهسازی و تقلید هستی.
با تو چون رخ در آینهٔ مصقول
نز ره اتحاد و روی حلول
هوش مصنوعی: با تو مانند تصویری در آینهٔ صاف و نورانی هستم، جایی که اتحاد و پیوند ما به وضوح نمایان است.
چون برون از کجا و کی بوَد او
گوشهٔ خاطر تو کی شود او
هوش مصنوعی: وقتی کسی از کجا و کی به وجود میآید، چطور میتواند در ذهن و یاد تو جای بگیرد؟
عامه چون نزد حضرتش پویند
آنک آنک به هرزه میگویند
هوش مصنوعی: عموم مردم وقتی به حضور او میرسند، بیهدف و بیمعنا صحبت میکنند.
باز مردان چو فاخته در کوی
طاق در گردنند کوکو گوی
هوش مصنوعی: مردان مانند پرندهای در محلهای خاص به دنبال هم میگردند و مانند قناریها با صدای دلنشین خود آواز میخوانند.
فاخته غایبست گوید کو
تو اگر حاضری چه گویی هو
هوش مصنوعی: فاخته غایب است و میگوید: اگر تو اینجا بودی، چه چیزی میگفتی؟
خواه اومید گیر و خواهی بیم
هیچ بر هرزه نافرید حکیم
هوش مصنوعی: هرگاه امید داشته باشی یا ترس، هیچ یک از این احساسات باعث نمیشود که حکمت بیفایده و بیاثر باشد.
عالمست او به هرچه کرد و کند
تو ندانی بدانت درد کند
هوش مصنوعی: او به هر چیزی که انجام میدهد، آگاهی دارد و تو از درد و رنجی که به وجود میآورد، بیخبری.
به ز تسلیم نیست در علمش
تا بدانی حکیمی و حلمش
هوش مصنوعی: ما تنها وقتی به فهم و خرد میرسیم که تسلیم علم و دانایی خود نباشیم و باید درک کنیم که وجود حکمت و صبر در ما به چه میزان است.
خلق را داده از حکیمی خویش
هرکرا بیش حاجت، آلت بیش
هوش مصنوعی: افراد را از حکیم خود ابزار و وسیلهای دادهاند، هرکس که نیاز بیشتری دارد، ابزار بیشتری به او داده میشود.
همه را داده آلتی در خور
از پی جرّ نفع و دفع ضرر
هوش مصنوعی: هر انسانی وسیلهای دارد که مناسب اوست، تا بتواند به دنبال سود و جلوگیری از ضرر باشد.
در جهان آنچه رفت و آنچ آید
وآنچه هست آن چنان همی باید
هوش مصنوعی: در جهان، هر آنچه که گذشته، هر آنچه که خواهد آمد و هر آنچه که اکنون وجود دارد، به گونهای باید باشد که هست.
تو مگو هیچ در میانه فضول
راندهٔ او به دیده کن تو قبول
هوش مصنوعی: در میانهی کار، چیزی را نگو، زیرا کسی که فضول است و در کار تو دخالت میکند، خود را از نظر دیگران رانده است و بهتر است تو با چشمپوشی، آن را بپذیری.