برگردان به زبان ساده
تا بر آن روی چو ماه آموختم
عالمی بر خویشتن بفروختم
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی و خوشرویی تو را مشاهده کردم، تمام زندگیام را به خاطر تو فدای کردم.
پاره کرده پردهٔ صبر و صلاح
دیدهٔ عقل و بصر بردوختم
هوش مصنوعی: من صبر و سکوت را شکستهام و اکنون با چشمانی روشن و آگاه به حقایق نگاه میکنم.
رایت عشق از فلک بفراختم
تا چراغ وصل را فروختم
هوش مصنوعی: عشق را از آسمان به دست آوردم تا نور وصال را به دیگران هدیه دهم.
با بت آتش رخ اندر ساختم
خرمن طاعت به آتش سوختم
هوش مصنوعی: من برای محبوبی مثل بت، تلاش و عبادت خود را آتشی کردهام و در نتیجه، تمام زحمتهایم را از دست دادهام.
اسب در میدان وصلش تاختم
کعبهٔ وصلش ز هجران توختم
هوش مصنوعی: من در میدان عشق و وصال او با شتاب و شور و شوق میروم، ولی احساس درد و جدایی از تو مانند خروج از کعبهام را در دل دارم.
جامهٔ عفت برون انداختم
رندی و ناراستی آموختم
هوش مصنوعی: من لباس پاکی و عفت را کنار گذاشتم و به یادگیری فریبکاری و ناراستی پرداختم.