برگردان به زبان ساده
بستهٔ یار قلندر ماندهام
زان دو چشمش مست و کافر ماندهام
هوش مصنوعی: من به خاطر نگاههای جادوگرانه و مسحورکنندهٔ یار، به شدت دچار سرگردانی و بیداری شدهام و از آن چشمها به قدری شگفتزدهام که احساس میکنم دچار کفر و disbelief شدهام.
تا همه رویست یارم همچو گل
من همه دیده چو عبهر ماندهام
هوش مصنوعی: هر زمان که یارم در کنارم است و رویش را میبینم، مانند گلی شاد و سرزنده میشوم، اما وقتی او دور است، همچون آبی شفاف و بیجان میمانم.
بر دم مار آمدم ناگاه پای
زان چو کژدم دست بر سر ماندهام
هوش مصنوعی: به ناگاه خود را در موقعیتی خطرناک یافتم، جایی که ناپایدار و آسیبپذیر بودم، و احساس میکنم در نقطهای بسیار خطرناک گیر کردهام.
در هوای عشق و بند زلف او
هم معطل هم معطر ماندهام
هوش مصنوعی: در جوی و حال عشق و زیبایی موهای او، هم در انتظار هستم و هم در عطر و بوی خوش آن غرق شدهام.
بر امید آن دوتا مشکین رسن
پای تا سر همچو چنبر ماندهام
هوش مصنوعی: من به امید آن دو دختری که موهای سیاه و زیبایی دارند، خود را به طور کامل شبیه به یک حلقه درآوردهام و در این حالت ماندهام.
چنگ در زنجیر زلفینش زدم
لاجرم چون حلقه بر در ماندهام
هوش مصنوعی: من به زلفهای او چنگ زدم و حالا به خاطر این عشق به جای آنکه به او برسم، مانند حلقهای که بر در باقی مانده، در انتظار و دربند هستم.
دورم از تو تا به روزی چشم و دل
در میان آب و آذر ماندهام
هوش مصنوعی: من از تو دور هستم و تا وقتی که به تو برسم، چشم و دلم بین آب و آتش گرفتار شدهاند.
از خیال او و اشک خود مقیم
دیده در خورشید و اختر ماندهام
هوش مصنوعی: من در پی تصور او و اشکهای خود، چنان محو شدهام که در برابر خورشید و ستارهها ایستادهام.
هم ز چشمت وز دلت کز چشم و دل
اندر آبان و در آذر ماندهام
هوش مصنوعی: از نگاه و احساس تو، در پاییز و زمستان به خاطر تو گرفتار و سردرگم ماندهام.
دخل و خرج روز شب را در میان
در سیه رویی چو دفتر ماندهام
هوش مصنوعی: من در روز و شب، حساب دخل و خرج را میکنم و در میان این مشکلات و غمها مانند دفتری تاریک و پر از نوشتهها ماندهام.
افسری ننهاد ز آتش بر سرم
تا چنین نی خشک و نی تر ماندهام
هوش مصنوعی: نه کسی به خاطر آتش از من محافظت کرد و نه من تند و خشک شدم، نه نرم و تازه ماندهام؛ در این وضعیت بلاتکلیفی قرار دارم.
سالها شد تا از آن آتش چو شمع
مرده فرق و زنده افسر ماندهام
هوش مصنوعی: سالهاست که از آن آتش، بهمانند شمعی خاموش، دور ماندهام و در عوض فرق و زندگیام را به یادگار گذاشتهام.
مفلس و مخلص منم زیرا مرا
دل نماند و من ز دلبر ماندهام
هوش مصنوعی: من بیچاره و خالص هستم زیرا دیگر دلم برای هیچ چیز نمیتپد و فقط به معشوق فکر میکنم.
عیسی اندر آسمان خر با زمین
من نه با عیسی نه با خر ماندهام
هوش مصنوعی: من نه با عیسی در آسمان هستم و نه با خر روی زمین، بلکه در حالت سردرگمی و بلاتکلیفی به سر میبرم.
بی منست او تا سنایی با منست
با سنایی زین قبل درماندهام
هوش مصنوعی: او بیمن است، اما همچنان با سنایی در ارتباط است. من از قبل در این وضعیت درماندهام.