برگردان به زبان ساده
ای عمو بر سرِ قاسم، ز وفا کن گذری
تا به رویِ تو کنم، در دمِ آخر نظری
هوش مصنوعی: عمو جان، لطفاً بر سر قاسم یک بار بیا و به من اجازه بده در آخرین لحظات زندگیام به چهرهات نگاهی بیندازم.
(آمده جانِ عمو، جانِ شیرین به گلو)
هوش مصنوعی: عمو جون، جان شیرینم به گلویم رسیده و مریض شدهام.
با همه لطف که در حقِ یتیمان داری
ز چه از حالِ منِ زار، نگیری خبری؟
هوش مصنوعی: با این که تو همیشه به یتیمان مهربانی میکنی، چرا از وضعیت غمانگیز من بیخبر هستی؟
(آمده جانِ عمو، جانِ شیرین به گلو)
هوش مصنوعی: عمو جان با روحی شیرین و زنده به نزد ما آمده است.
تا به زانو بگذاری، سرم از مِهر دمی
تا بَری از دلم ای عیسیِ جانبخش، غمی
هوش مصنوعی: میخواهم سرم را از عشق خود به زانو بگذارم و لحظهای آرامش بیابم تا اینکه از دلم غمی را دور کنی ای عیسی جانبخش.
خوش بُوَد گر به سرم رنجه نمایی قدمی
هوش مصنوعی: اگر کمی به من محبت کنی و قدمی به سوی من برداری، حال من بهتر خواهد شد.
تا به پایِ تو نهم، از پیِ دیدار سری
(آمده جانِ عمو، جانِ شیرین به گلو)
هوش مصنوعی: من به خاطر دیدار تو به زانو درمیآیم و جانم، عمو جان، به اندازهای شیرین است که در گلویم حس میشود.
جانم از تن به سویِ خُلد، شتابی دارد
لبِ خشکم هوسِ قطرهٔ آبی دارد
هوش مصنوعی: روح من با شوق و اشتیاق به سمت بهشت میرود، و لبهای خشک من آرزوی یک قطره آب را دارند.
رویِ نعشم گذری کن که ثوابی دارد
هوش مصنوعی: به من نگاهی بینداز که نشانهای از درخشش دارد.
پیشتر زانکه زند طایرِ جان، بال و پری
(آمده جانِ عمو، جانِ شیرین به گلو)
هوش مصنوعی: قبل از آنکه روح انسان پرواز کند و از تن بیرون رود، جان عمو جان شیرین در گلو مانده است.
ماندهام جانِ عمو در برِ دشمن تنها
شده صدپاره ز شمشیر، تنم سر تا پا
هوش مصنوعی: در اینجا شخصی به شدت زخمی و در حال معالجۀ عمو، به تنهایی با دشمنان مواجه است، و از تضعیف و شرایط بد خود میگوید. او احساس میکند که به شدت آسیب دیده و تمام وجودش در اثر نبرد و زخمها دچار مشکل شده است.
حیف باشد که ز عدوان، کِشد این جور و جفا
هوش مصنوعی: جای تاسف است که کسی به خاطر ظلم و بیاحترامی دچار چنین سرنوشتی شود.
هر که مانندِ تو دارد، عَمِ والاگُهری
(آمده جانِ عمو، جانِ شیرین به گلو)
هوش مصنوعی: هر کس که غم تو را دارد، به شدت درد و اندوه را احساس میکند و این غم مانند جان شیرینش در گلویش گیر کرده است.
ای عمو داد اجل، خرمنِ عمرم بر باد
نوعروسم چو نماید، ز منِ غمگین یاد
هوش مصنوعی: ای عمو، وقت مرگ من همهٔ زندگیام بر باد میرود، و مانند عروس جوانی که از من غمگین است، میفهمم که زمان من به سر آمده است.
گو دگر وعدهٔ دیدار به محشر افتاد
هوش مصنوعی: بگو که دیگر وعده دیدار به روز قیامت افتاده است.
گشت قاسم به سویِ گلشنِ جنت، سفری
(آمده جانِ عمو، جانِ شیرین به گلو)
هوش مصنوعی: قاسم به سمت باغ بهشتی سفر کرده است و جان عمو، همان جان شیرین، در گلوی او احساس میشود.
ای عمو خیمه زده ابرِ بلا بر سرِ من
توتیا شد ز سُمِ اسبِ ستم، پیکرِ من
هوش مصنوعی: ای عموجان، بر سر من ابرهای غم و بلا سایه افکنده است و من به خاطر ظلم و ستمی که از سمهای اسب بر من وارد شده، به حالت زاری و ناچاری درآمدهام.
نفسی شو ز پیِ دادنِ جان، یاورِ من
هوش مصنوعی: به خاطر من، جان تو را فدای عشق خود کن.
همچو «صامت» بنما در غمِ من نوحهگری
(آمده جانِ عمو، جانِ شیرین به گلو)
هوش مصنوعی: به گونهای بیصدا و آرام در غم من نمایان باش، چرا که مانند نوحهگری، جانم از غم عمو به گلوی من فشار میآورد.