برگردان به زبان ساده
جانِ بابا، تشنگی زد شعله بر جان، العطش
ای پدر جان، العطش
هوش مصنوعی: پدر، تشنگی جانم را به آتش کشیده است، ای پدر، تشنگی جانم را به شدت میفشارد.
تشنهکامی کرده حالم را پریشان، العطش
ای پدر جان العطش، شاهِ خوبان العطش
هوش مصنوعی: حال من از شدت تشنگی بسیار آشفته شده است، ای پدر جان، تشنگی من شبیه به درد و رنجی است که فقط شاهزادگان زیبا میتوانند درک کنند.
یک مسلمان نیست تا آبی رساند بر لبم
اندرین تاب و تبم
هوش مصنوعی: در این روزهای سخت و در این حال و وضعیت، هیچ مسلمانی دیده نمیشود که به من کمک کند و آبی به لبانم برساند.
شد زمینِ کوفه گویا کافرستان، العطش
ای پدر جان العطش، شاهِ خوبان العطش
هوش مصنوعی: زمین کوفه به نظر میرسد که تشنهکام و بیآب شده است، ای پدرجان، این تشنگی به شدت احساس میشود. ای شاه خوبان، این عطش ماندگار است.
گر گلویِ خشکِ خود را تر کنم ز آبِ دهان
در جدالِ کوفیان
هوش مصنوعی: اگر بتوانم گلوی تشنهام را با آب دهانم تر کنم، در برابر بحث و جدل کوفیها قرار میگیرم.
دادِ مردی را دهم با تیغِ بُران، العطش
ای پدر جان العطش، شاهِ خوبان العطش
هوش مصنوعی: به کسی که به شدت تشنه است، با شمشیر تند و بران اجازه میدهم که درخواستش را برآورده کند. ای پدر، جانم فدای تشنگی! تو بهترین و زیباترین یافتهای در این حس بیپاسخ تشنگی هستی.
ما مگر اندر دیارِ کوفه مهمان نیستیم؟
یا مسلمان نیستیم؟
هوش مصنوعی: آیا ما در دیار کوفه مهمان هستیم یا واقعاً مسلمان نیستیم؟
الامان زین کوفیانِ سستپیمان، العطش
ای پدر جان العطش، شاهِ خوبان العطش
هوش مصنوعی: به کمک و پناه از افرادی که وفاداریشان ضعیف است، نگاهی به تشنگی و نیاز دارم. ای پدر جان، این تشنگی و نیاز در واقع نشاندهنده بیوفایی و ناپایداری اطرافیان است. من به حقیقتی از زیبایی و خوبیها در دل این تشنگی اشاره میکنم.
کار را بر آلِ پیغمبر ز هر سو کرده تنگ
ای سپاهِ دلچوسنگ!
هوش مصنوعی: سپاهیان، کاری را برای اهل بیت پیامبر از همه سو دشوار و سخت کردهاند، دلها به اندازه سنگ سرد و سخت شده است.
آب کِی بسته کسی بر رویِ مهمان؟ العطش
ای پدر جان العطش، شاهِ خوبان العطش
هوش مصنوعی: ای پدر، با وجود اینکه مهان (مهمانان) در حال تشنگی هستند، چه کسی میتواند آب را بر روی آنها ببندد؟ چون تو خود شاه زیباییها و تشنگیها هستی.
تشنگی دست و دلم را گر نیندازد ز کار
چون علی با ذوالفقار
هوش مصنوعی: اگر تشنگی نتواند من را از کار و فعالیت بازدارد، مانند علی که با ذوالفقار (شمشیرش) در میدان نبرد میجنگید، پس آمادگی و شجاعت دارم.
سازم اندر جنگ کاخِ کفر، ویران العطش
ای پدر جان العطش، شاهِ خوبان العطش
هوش مصنوعی: من در نبردی که بر ضد کفر است، میخواهم این کاخ را ویران کنم. ای پدر! عطش را یاد کن، زیرا عطش شاه خوبان است.
در حرم دارد سکینه چشم اندر راهِ آب
ای شهِ عالیجناب!
هوش مصنوعی: در حرم، سکینه به راه آب چشم دوخته است، ای پادشاه با عظمت.
چون کنم با خواهرِ بیتابِ گریان؟ العطش
ای پدر جان العطش، شاهِ خوبان العطش
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم با خواهرم که به شدت بیتاب و گریان است، برخورد کنم، ای پدر جان؟ او به شدت تشنه است و دلش برای زیباییها تنگ شده.
ای پدر برگو به لیلایِ ستمکش مادرم
مادرِ غمپرورم
هوش مصنوعی: ای پدر، به مادرم که در سختیها زندگی میکند بگو که مادرم، همانی است که غمها را پرورش میدهد.
شد ذبیحت در منا لبتشنه قربان، العطش
ای پدر جان العطش، شاهِ خوبان العطش
هوش مصنوعی: من در سرزمین منی قربانی تشنگی شدم، ای پدرجان، این تشنگی همانی است که شاه نیکان را رنج میدهد.
چشمهچشمه جویِ خون از چشمههایِ جوشنم
گشته جاری از تنم
هوش مصنوعی: خون مانند جویبار از بدنم میریزد و این جریان به خاطر زخمها و جراحتهایی است که بر تنم است.
از دمِ شمشیر و تیر و تیغ و پیکان، العطش
ای پدر جان العطش، شاهِ خوبان العطش
هوش مصنوعی: ای پدر، از شدت تشنگی و درد است که فریاد میزنم. زیر فشار شمشیرها، تیرها و تیغها، تنها تشنگی و عطش را حس میکنم. ای خوبان، چه دردناک است این تشنگی!
ای خلیلِ کربلا! از آتشِ ظلمِ یزید
ای شهنشاهِ شهید!
هوش مصنوعی: ای دوستم در کربلا، تو از آتش ظلم یزید آزردهای. ای پادشاه شهید!
سوخت بر حالِ دلت گبر و مسلمان، العطش
ای پدر جان العطش، شاهِ خوبان العطش
هوش مصنوعی: سوختن دلها به خاطر تشنگی، چه فرقی میکند که گبر باشد یا مسلمان. ای پدر جان، به خاطر تشنگی ناله میزنم، ای شاه خوبان، چه دلیلی بر این تشنگی وجود دارد!
میکند «صامت» عزاداری برایت روز و شب
ای امامِ تشنهلب!
هوش مصنوعی: روز و شب برایت عزاداری میکند، ای امامی که تشنه لب هستی.
تا شفیعِ وی شوی در نزدِ یزدان، العطش
ای پدر جان العطش، شاهِ خوبان العطش
هوش مصنوعی: ای پدر، تو شفیع من در پیشگاه خداوند باش، که عطش در جان من و در دل من حکمفرماست، ای شاه خوبان و زیباییها!