برگردان به زبان ساده
به پایان شد شب عیش ملاهی
سپیدی گشت پیدا در سیاهی
هوش مصنوعی: شب شاد و خوشی به پایان رسید و حالا نور روشنایی از پس تاریکی ظاهر شد.
شب عیش و جوانی بر سرآمد
شبم را صبح صادق در بر آمد
هوش مصنوعی: شب جوانی و خوشی به پایان رسید و اکنون صبح روشنی در زندگیام آغاز شده است.
اگرچه صبح دارد خوش صفایی
ولیکن نیستش چندان بقایی
هوش مصنوعی: اگرچه صبح زیبا و دلپذیر است، اما این زیبایی دوام زیادی ندارد.
هوای دل ز سر باید برون کرد
که وقت صبح میباشد هوا سرد
هوش مصنوعی: باید از دل خود هرگونه نگرانی و غم را دور کنی، چرا که صبح شده و هوا سرد است.
از آن رو پشت من خم داد گردون
که زیر خاک میباید شد اکنون
هوش مصنوعی: به دلیل اینکه زندگی همچنان ادامه دارد و هر فردی در نهایت باید با واقعیت مرگ مواجه شود، فشار و خستگیهایی که از زندگی بر دوش ما هست، طبیعی است.
خوشا و خرما فصل جوانی
زمان عیش و عهد کامرانی
هوش مصنوعی: فصل جوانی مانند چوب خوشبو و خرماست، زمانی است که انسان میتواند از زندگی لذت ببرد و از خوشیها و کامیابیها بهره ببرد.
نشاطم هر زمانی بر گلی بود
سماعم بر نوای بلبلی بود
هوش مصنوعی: هر زمان که به گل نگاه میکنم، شاداب میشوم و صدای بلبلی که میخواند، خوشحالیام را بیشتر میکند.
گل و مل را جوانی میطرازد
جوانی را گل و مل میبرازد
هوش مصنوعی: جوانی به زیبایی و شادابی خود مینازد، و زیبایی گل و مرغ نیز به جوانی و نشاط آن است.
در آن بستان گه تخم مهر کارد
که جای سنبل و گل برف بارد
هوش مصنوعی: در آن باغی که بذر محبت کاشته شده، جایی برای گلها و سنبلها وجود دارد، اما برف میبارد.
جوانی نوبهار زندگانیست
حقیقت زندگانی خود جوانیست
هوش مصنوعی: جوانی مانند بهار است که شادابی و زیبایی زندگی را نمایان میکند و در واقع، خود جوانی نماد واقعی زندگی است.
جوانا، قدر ایام جوانی
به روز ناخوش پیری بدانی
هوش مصنوعی: ای جوان، قدر و ارزش روزهای جوانیات را در زمانهایی که پیر میشوی، بشناس.
دل من در جوانی داشت طیری
که دایم در هوا میکرد سیری
هوش مصنوعی: در دوران جوانی، قلب من پر از شوق و اشتیاق بود، همچون پرندهای که همیشه در آسمان پرواز میکرد و به گشت و گذار ادامه میداد.
کجا میدید آبی یا سرابی
بر آن سر خیمه میزد چون حبابی
هوش مصنوعی: در کجای دنیا میتوانست ببیند که آبی یا تصویری خیالی بر بالای آن چادر مانند حبابی شکل میگیرد؟
چو گل خندان لب و دلشاد بودم
ز هر باری چو سرو آزاد بودم
هوش مصنوعی: مانند گل بودم که لبخند به لب دارد و از شادی پر از نشاط است. در هر شرایطی مثل سرو آزاد و رها احساس آزادی و سربلندی میکردم.
نگشتم جز به گرد بزم چون جام
نیامد در دل من خرمی خام
هوش مصنوعی: من دور و بر میگساری نچرخیدم، زیرا شادی و خوشی در قلبم نیامد و همچنان خالی باقی ماند.
دمی زین بیش جز بر روی گلگون
نکردم روی چون آیینه اکنون
هوش مصنوعی: یک لحظه بیشتر بر چهرهی زیبا ننگریستم، حالا که مانند آیینهام روشن و شفاف است.
رخ آیینه میبینم به آزرم
که میآید ز روی خویشتن شرم
هوش مصنوعی: چهرهام را در آینه میبینم و به خاطر خودم خجالت میکشم که چطور اینگونه به نظر میرسم.
سرابستان دل را شد هوا سرد
گلستان رخم را شد ورق زرد
هوش مصنوعی: دل من مانند یک بیابان خالی و سرابزا شده است و حالا که هوا سرد شده، زیباییهای چهرهام نیز کمرنگ و زرد شدهاند.
چو چنگ از بزم می جویم کناری
برم تاری چو از چنگست تاری
هوش مصنوعی: زمانی که از ساز چنگ در میخانه لذت میبرم، تارهایی را نیز کنار میگذارم، همانطور که تارهای چنگ از خود ساز جدا هستند.
ز جام می مرا خون در درونست
میان ما و می افتاده خونست
هوش مصنوعی: در دل من مثل خون در جام می جریان دارد و بین من و شراب، احساساتی عمیق و دردناک وجود دارد.
نمیدانم می دوشین روشن
که تلخ و تیز کرد امروز بر من
هوش مصنوعی: نمیدانم چرا دیروز با طعنه و تندی با من رفتار کرد.
به پیری عادت و رسم مدامست
طلب کردن ولی آن هم حرامست
هوش مصنوعی: در سالهای پیری، معمولاً انسان میکوشد تا چیزهایی را بخواهد و طلب کند، اما این کار در واقع نادرست و ناخواسته است.
مرا قدیست چونین چون کمانی
پئی و پوستی بر استخوانی
هوش مصنوعی: من اندامی دارم همچون کمان که به زیبایی کشیده شده است و پوستی نرم بر روی استخوانهایم نشسته است.
چو چنگ از ضعف پیری شد سراپا
رگ من یک به یک بر پوست پیدا
هوش مصنوعی: زمانی که چنگ به خاطر ضعف و پیری ناقص شده است، رگهای من به وضوح بر روی پوست نمایان شدهاند.
قدم خم شد، ز قد خم چه خیزد؟
قدح چون خم شود آبش بریزد
هوش مصنوعی: زمانی که قدمی دچار خمیدگی میشود، از قامت خمیده چه انتظاری میتوان داشت؟ و وقتی که ظرفی خم میشود، آب آن به بیرون میریزد.
ز جامم جرعهای ماندهست باقی
که آن بر خاک خواهد ریخت ساقی
هوش مصنوعی: از جام من کمی نوشیدنی باقی مانده که ساقی آن را بر زمین خواهد ریخت.
در آن مجلس که می با جرعه افتاد
چه داد عشرت و شادی توان داد
هوش مصنوعی: در آن محفل که با نوشیدن یک جرعه شراب همراه است، چه لذت و خوشی میتوان به دست آورد.
دلیلا من ذلیل و شرمسارم
به فضل و رحمتت امیدوارم
هوش مصنوعی: من دلیلی بر ذلت و شرمندگی خود دارم و به رحمت و لطف تو امید دارم.
زبانم را سعادت کردی آغاز
کلامم را شهادت خاتمت ساز
هوش مصنوعی: تو با صحبتهایت به من برکت دادهای، و کلام آغازین من را به عنوان نشانهای از حقیقت و پایان کلامم را به عنوان گواهی بر آن قرار ده.
به اقبال آمد این دولت به پایان
الهی عاقبت محمود گردان
هوش مصنوعی: این نیک بختی و کامیابی به سرانجامی الهی نائل آمده و در نهایت، محمود به درجات بالایی دست پیدا خواهد کرد.