برگردان به زبان ساده
دارای شرق و غرب که جود و وقار تو
دریا و کوه را همگی برد آب و سنگ
هوش مصنوعی: شرق و غرب را تو با بزرگواری و بخشندگیات تسخیر کردهای، آنچنان که دریای آب و کوه سنگ را تحت تأثیر قرار دادهای.
میراند با لطافت طبعت حدیث آب
صد پی برآمد از حسرت پای او به سنگ
هوش مصنوعی: با نرمی و زیبایی طبیعت، داستان آب را بیان میکند. صدای پایی که در حسرت به سنگ میخورد، نشان از فقدان و دلتنگی دارد.
میگردد از خجالت قدرت فلک کبود
میآید از حلاوت لطفت شکر به تنگ
هوش مصنوعی: قدرت آسمان از شرم به حالت ناآرامی در آمده و به خاطر شیرینی وجود تو، شکر به نهایت تنگی رسیده است.
معدوم گشت به فتنه به عهدت از آن شدست
پنهان به کنجهای دهان بتان شنگ
هوش مصنوعی: به علت فتنهای که به وجود آمد، آنچه که وجود نداشت، ناپدید شد و اکنون در گوشههای پنهان، صحبتهای باستانی و رازآلودی از خدایان یا بتها وجود دارد.
گر نیستی صقالت رایت ز آه حلق
بودی گرفته آینه آفتاب زنگ
هوش مصنوعی: اگر تو نبودی، تصویر ماه بر روی آینه زنگ زده بر اثر غبار های ناشی از صدای آه من نمیتابید.
آنکس که چین و زنگ به شمشیر میگرفت
از بیم تو گرفت رخش چین و تیغ زنگ
هوش مصنوعی: کسی که به شمشیر خود چهره و زیبایی میبخشید، به خاطر ترس از تو، زینت و زیبایی اسب و شمشیرش را کنار گذاشت.
خلقت ز رشک در جگر مشک کرد خون
قهرت ز سهم از رخ مریخ برد رنگ
هوش مصنوعی: خالق به خاطر زیبایی در دل مشک، ایجاد کرد و رنگ قهر تو به قدری شدید بود که رنگ رخسار مریخ را تحت تأثیر قرار داد.
ازراق خلق را سر کلک تو شد ضمان
ابواب فتح را دم رمح تو شد خدنگ
هوش مصنوعی: رنگ و شکل مردم به خاطر تو تغییر کرده است و تیر تو بر فتح درها تاثیر گذاشته است.
شاها فراق حضرت هوشنگی شما
یکبارگی ربود ز ماه صبر و هوش و هنگ
هوش مصنوعی: ای شاه، جدایی تو همچون یاد و خاطرۀ هوشنگ ناگهان همه صبر و عقل و حواسم را از من گرفت.
حرمان خاک پای تو کاب حیات ماست
حقا که کرد شهد حیات مرا شرنگ
هوش مصنوعی: ناتوانی و بیاحساسی ما از دوری تو، زندگی ما را به عذاب تبدیل کرده است. حقیقت این است که زندگیام به طعمی تلخ بدل شده است.
تا ز آستان شاه جدا کردم آسمان
با مهر بس به کینم و با آسمان به جنگ
هوش مصنوعی: وقتی که از درگاه شاه فاصله گرفتم، آسمان را با محبت و عشق درگیر کردم و در عین حال با آسمان به مبارزه پرداختم.
از من سوال کرد خرد کز رکاب شاه
بهر چه باز داشتی ای بی حفاظ چنگ
هوش مصنوعی: خرد از من پرسید که چرا از پشتیبانی شاه دست کشیدهای، ای کسی که بدون محافظت هستی و در خطر قرار داری؟
گفتم ز درد پا و ز سرما، به تاب رفت
گفتا که بس کن این سخن سرد و عذر لنگ
هوش مصنوعی: گفتم از درد پا و سرما رنج میبرم، او پاسخ داد که دیگر این سخن را نزن و فقط بهانهجویی نکن.
دوری به اختیارگر از قرب آفتاب
جوید فرو رواد عطارد به خاک ننگ
هوش مصنوعی: کسی که خود را از نزدیک شدن به زیبایی و روشنی دور میکند، همچون عطاردی است که برای رسیدن به زمین، به جای سرشار شدن از نور، خود را در خاکی بیارزش محصور میسازد.