برگردان به زبان ساده
تا زماه طلعتت، طرف نقاب، افتاده است
لرزه از عکس رخت، بر آفتاب، افتاده است
هوش مصنوعی: تا زمانی که چهره زیبایت در برابر من است، تصویر تو بر روی خورشید نیز تاثیر گذاشته و باعث لرزش آن شده است.
رحمتی فرما، که از باران اشک چشم من
مردم بیچاره را، در خانه آب، افتاده است
هوش مصنوعی: لطفا به من رحم کن، زیرا من بیچارهای هستم که به خاطر اشکهای خود مانند باران، در خانه غم و اندوه فرورفتهام.
میکشد مسکین دلم، تاب طناب طرهات
چون کند، در گردن او، این طناب، افتاده است
هوش مصنوعی: دل بیچارۀ من به شدت تحت فشار است، زیرا زیبایی موهای تو همچون تنی بوده که بر گردن من افتاده و من را میفشارد.
خیل خونخوار خیال، اطراف چشم من، گرفت
آنچنان کز دیده من، راه خواب، افتاده است
هوش مصنوعی: دستهای از افکار وحشتناک و پرخاشگر دور چشمم را احاطه کردهاند، بهطوری که چشمانم آنقدر خسته و ناتوان شدهاند که دیگر نمیتوانند بخوابند.
همدمی دارم عزیز، از من جدا خواهد شدن
لاجرم مسکین دلم، در اضطراب، افتاده است
هوش مصنوعی: دوستی عزیز دارم که ناچار باید از من جدا شود. به همین دلیل دل بیچارهام در اضطراب و نگرانی به سر میبرد.
چشم مستت دیدهام، روزی، وزان مستی هنوز
در خرابات مغان، سلمان، خراب افتاده است
هوش مصنوعی: چشم زیبای تو را یک روز دیدهام و هنوز تأثیر آن مستی در میخانههای مغان بر من باقی مانده است، سلمان، و من به حالت خراب و بیحال افتادهام.