برگردان به زبان ساده
تا به هوای تو دل، از سر جان، برنخاست
از دل بیطاقتم، بار گران ، برنخاست
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو، دل من هرگز از چنگ این بار سنگین و بیقراری آزاد نشد.
عشق تو تا جان و دل، خواست، که یغما کند
تا جگرم خون نکرد، از سر آن، برنخاست
هوش مصنوعی: عشق تو تا زمانی که جان و دل من را خواست، هرگز از من جدا نشد و تا زمانی که نتوانست جگرم را به خون بکشاند، از سرش برنگشت.
بر دل نازک تو را، بود غباری، ز من
تا نشدم خاک ره، آن زمیان، برنخاست
هوش مصنوعی: بر دل حساس تو اثر کوچکی از من وجود داشت، اما تا زمانی که من به خاک سرزمین تو نرسیدم، آن اثر از بین نرفت.
سرو نخوانم تورا، کز لب جوی بهشت
چون قد زیبای تو، سرو روان برنخاست
هوش مصنوعی: به تو مثل سرو زیبایی نمیگویم، چون هیچ درختی به زیبایی قامت تو در کنار جوی بهشت نیست.
زلف پریشان تو، باد به هم برزند
کز دل سودا زده، آه و فغان بر نخاست
هوش مصنوعی: زلفهای پریشان تو طوری هستند که باد آنها را به هم میریزد، زیرا دل عاشق من هنوز صدای آواها و نالههایش را برای من نگه داشته است.
بیش به تیغ ستم، خون غریبان، مریز
ظلم مکن در جهان، امن و امان برنخاست
هوش مصنوعی: در اینجا به کسی هشدار داده میشود که از ظلم و ستم پرهیز کند و به یاد داشته باشد که خون مردم بیدفاع و مظلوم نباید ریخته شود. همچنین، اشاره میشود که در دنیای ما امنیت و آرامش بهراحتی بهدست نمیآید، پس باید به یکدیگر رحم کنیم و از خشونت دوری کنیم.
پرتو مهر تو تا، بر دل سلمان، بتافت
ذره صفت از هوا، رقص کنان، برنخاست
هوش مصنوعی: نور محبت تو بر دل سلمان تابید و او مانند ذرهای در هوا، با شوق و سرزندگی به رقص درآمد.