برگردان به زبان ساده
چشم داریم که دلبستگی بنمایی
دل ما راست فرو بستگی، بگشایی
هوش مصنوعی: ما چشممنتظریم که تو نشان بدهی به ما علاقه داری، چون دل ما به عشق تو قفل شده و آرزو داریم که آن را باز کنی.
تو کجایی که منت هیچ نمیبینم باز؟
باز هر جا که نظر میکنمت، آنجایی
هوش مصنوعی: شما کجایید که هیچ درخواستی از شما نمیکنم؟ هر جا که نگاه میکنم، شما آنجا هستید.
دل فرزانه من تا سر زلف تو بدید
سر برآورد به آشفتگی و شیدایی
هوش مصنوعی: دل خردمند من وقتی که زیباییهای زلف تو را دید، به هیجان آمد و دچار عشق و شیدایی شد.
این چه خشم است که رفتی و نمیآیی باز؟
عمر باز آیدم ای عمر اگر باز آیی
هوش مصنوعی: این چه غضب و خشم دلانگیزی است که تو رفتی و دوباره برنمیگردی؟ اگر تو برگردی، من هم دوباره به عمرم ادامه میدهم.
نتوانتم نظر از زلف تو بر بست که هست
چشم بیمار مرا عادت شب پیمایی
هوش مصنوعی: نمیتوانم از زلف تو چشم بپوشم، چرا که نگاه به تو برای چشم بیمار من همچون عادت شده است که شبها بیدار بماند.
گو مینداز نظر بر رخ منظور دگر
آنکه چون چشم منش نیست دل دریای
هوش مصنوعی: به نظر نینداز به روی محبوب دیگری، زیرا چشمان من هیچکس را به اندازه دل پرطراوت من نمیتوانند دوست بدارند.
تو مرا آینه جانی و در عین صفا
بمن ای آینه روی از چه سبب ننمایی
هوش مصنوعی: تو به من جان میدهی و در عین پاکی، چرا در آینهات به من نشان نمیدهی؟
ای تو با جمله و تنها ز همه فیالجمله
نور چشم منی و جان و دل تنهایی
هوش مصنوعی: تو که با تمام وجودت میدرخشی و به تنهایی هم بینظیری، نور چشم من و جان و دل منی.
زلف را گوی که در گردن من دست مکن
این بست نیست که سر در قدمم میسایی؟
هوش مصنوعی: به موهای خود بگو که به گردن من نچسبد، زیرا اینجا جایی نیست که تو فقط بر اساس محبت من به من نزدیک شوی.
پخت سودای سر زلف تو سلمان عمری
لاجرم گشت به هم برزده و سودایی
هوش مصنوعی: عشق و آرزوی تو از همان سالها در دل من بر افروخته شد و حالا به شکلی در هم ریخته و آشفته درآمده است.