برگردان به زبان ساده
مبارک منزلی، کانجا فرود آید چو تو ماهی
همایون عرصهای، کارد به سویش رخ چنین شاهی
هوش مصنوعی: مکان خوشی است که وقتی تو در آنجا فرود آبی، مانند یک ماه با شکوه، به آنجا میرسد. این مکان، زمینهای ویژه دارد که به سمت چنین شاهی میرسد.
روان شد موکب جانان چرایی منتظر ای جان؟
چو خواهی رفت ازین بهتر نخواهی یافت همراهی
هوش مصنوعی: عزیزم، چرا منتظری؟ جانان در حال رفتن است. اگر او برود، دیگر هیچ همراهی بهتر از او پیدا نخواهی کرد.
مکن عیبم که میکاهم چو ماه از تاب مهر او
که گر ماهی تب مهرش کشد گویی شود کاهی
هوش مصنوعی: به لحاظ عشق و محبت، هرگز به عیبهای من اشاره نکن. من مانند ماه در سایهی نور خورشید او هستم. اگر ماهی تحت تاثیر نور خورشید قرار گیرد، گویی به ذرات ریز تبدیل میشود.
مرا نقدی که در وجهش نشیند نیست الا شک
مرا پیکی که ره آرد به کویش نیست جز آهی
هوش مصنوعی: من هیچ پولی ندارم که در برابر آن چیزی بپردازم جز شک و تردید. همچنین هیچ فرستادهای ندارم که مرا به آنجا برساند به جز آه و اندوه.
تو آزادی و احوال گرفتاران نمیدانی
دل مسکین من با توست ازو میپرس گه گاهی
هوش مصنوعی: تو آزادی و از وضعیت انسانهای گرفتار خبر نداری، اما دل بیچاره من به تو وابسته است، از او گاهی سوال کن.
عزیزی کو نیفتادست در بندی چه میداند
که در کنعان اسیری را چه افتادست در چاهی
هوش مصنوعی: کسی که هرگز در دامی نیفتاده، نمیتواند بداند که چه بر سر کسی که در چاه گرفتار شده، آمده است.
من خاکی نه آن گردم که از کوی تو برخیزم
عجب چون من از کوی تو برخیزد هوا خواهی
هوش مصنوعی: من انسان خاکی و عادی هستم و نه آن باد و زبانی که از مسیر تو دور شوم. عجیب است اگر کسی مثل من از درگاه تو جدا شود و بخواهد به جایی دیگر برود.
چو بادم در رهت پویان من بیمار و میترسم
مبادا کز منت بر دل نشیند گرد اکراهی
هوش مصنوعی: من همچون بادی در راهت جاری هستم و به شدت بیمار و نگرانم که مبادا از روی ناچاری و ناآزادی، غباری از زخم بر دلم بنشیند.
نه تنها من به سودای سر زلفت گرفتارم
که زلفت رابه هر شستی چو سلمان است پنجاهی
هوش مصنوعی: نه فقط من به خاطر زیبایی موهایت دل بستهام، بلکه هر کسی که به آنها نگاه کند، مانند سلمان، در آرزوی آنها گرفتار میشود.