برگردان به زبان ساده
رسولا، خدا را به جایی که دانی
چه باشد که از من دعایی رسانی؟
هوش مصنوعی: ای پیامبر، خدا را به جایی ببر که میدانی، تا از من دعا و درخواست بفرستی.
نه کار رسول است رفتن به کویش
نسیما تو برخیز اگر میتوانی
هوش مصنوعی: رفتن به سراغ محبوب تنها به دست پیامبر نیست، نسیما، اگر میتوانی، برخیز و اقدام کن.
مرا نیم جانی است بردار با خود
بکویش رسان ور کند جان گرانی
هوش مصنوعی: من نیمی از جانم را با خود ببر، به سوی او برسان، و اگر جان سنگینی دارد، آن را نیز بگیر.
همان دم به زلفش برافشان و بازا
مبادا که آنجا به جان باز مانی
هوش مصنوعی: در همان لحظه که در کنار او هستی، به زیباییهای او دل ببند و از آن لذت ببر، زیرا ممکن است که در آینده دیگر نتوانی دوباره به آن لحظه بازگردی و آن را تجربه کنی.
ز خاک ره او به دست آر گردی
ز گرد ره آور به من ارمغانی
هوش مصنوعی: از خاک مسیر او گرد و غبار را به دست آور و از گرد و غبار راه، برای من هدیهای بیاور.
فروکش ز زلفش، کلامی مسلسل
بگو از دهانش حدیثی نهانی
هوش مصنوعی: از برش زلف او، کلامی پیوسته بگو و از دهانش سخنی پنهانی روایت کن.
رها کردهای طرهاش را پریشان
ز احوال او شمهای باز دانی
هوش مصنوعی: موهای پریشانش را بیخیال شدهای، آیا حال او را کمی میفهمی؟
ازان چشم خوش خفتهاش باز پرسی
که چونی ز بیماری و ناتوانی
هوش مصنوعی: از آن چشمان زیبا و خوابآلودهاش بپرس که حالت چطور است و آیا از بیماری و ناتوانی رنج میکشی؟
صبا سست میجنبی، آخر چنان رو
که با ناله من کنی، هم عنانی
هوش مصنوعی: نسیم آرام به حرکت در میآید، اما به طوری حرکت کن که با ناله من همراه شوی و همدم من باشی.
به زیر لب این نکته را از زبانم
بگویی که ای مایه شادمانی
هوش مصنوعی: به آرامی این نکته را برایم بیان کن که ای منبع خوشحالی و شادی.
تو دوری و من در فراق تو زنده
زهی سست عهد و زهی سخت جانی!
هوش مصنوعی: تو دوری و من در انتظار تو روزها را میگذرانم. چه بیوفا هستی و چه مقاوم!
به امید وصل توام لیکن
کسی را مبادا چنین زندگانی
هوش مصنوعی: من همواره در انتظار وصل تو هستم، اما کاش هیچکس چنین زندگیای را تجربه نکند.
به یاد رخت میکشد، دیده هر دم
ز جام زجاجی، می ارغوانی
هوش مصنوعی: هر لحظه که به یاد چهرهات میافتم، چشمانم مانند جام بلوری، شراب قرمزی را مینوشد.
دلی پر سخن دارم و مهر بر لب
چو نامه چه باشد مرا گر بخوانی
هوش مصنوعی: دل من پر از حرفها و احساسات است، اما زبانم خاموش است. اگر تو نامهای به من بدهی و آن را بخوانی، چه تاثیری بر من خواهد گذاشت؟
گدای توام گر نرانی ز پیشم
زهی پادشاهی زهی کامرانی؟
هوش مصنوعی: من در زندگی خود به تو به عنوان صاحب قدرت و سعادت نیاز دارم و اگر مرا از خود رانده کنی، نشان از بزرگی و خیرخواهی تو خواهد بود.
نه آنم که بر تابم از تو عنان را
ازین در گرم صد ره از پیش رانی
هوش مصنوعی: من آن کسی نیستم که از تو فرمان ببرد و تحت تأثیر تو باشد؛ بلکه حتی اگر تو به هر طریقی بخواهی پیش من بیایی، من همچنان به مسیر خود ادامه میدهم و دور میشوم.
برآنم که بر خدمتت بگذرانم
دو روزی که باقی است زین زندگانی
هوش مصنوعی: میخواهم دو روزی که از عمرم باقی مانده را در خدمت تو بگذرانم.
درخت صنوبر خرام تو بادا
چو سرو ایمن از تند باد خزانی
هوش مصنوعی: درخت صنوبر تو مانند سرو، در برابر بادهای تند پاییز، امن و مقاوم باقی بماند.