برگردان به زبان ساده
نمیپرسی ز حال ما، نه از ما یاد میآری
عزیز من عزیزان را کسی دارد بدین خواری؟
هوش مصنوعی: عزیز من، چرا از حال ما نمیپرسی و ما را فراموش کردهای؟ آیا کسی در این دنیا هست که به این اندازه بیاعتنا به عزیزانش رفتار کند؟
دل من کز همه عالم نیاز آرد به درگاهت
چنان دل را چنین شاید که بیجرمی بیازاری؟
هوش مصنوعی: دل من از میان تمام چیزهایی که در دنیا هست، به تو نیاز دارد. آیا ممکن است که این دل، بدون اینکه گناهی داشته باشد، آسیبی به خود ببیند؟
دمم دادی که چون چشم خودم دارم به نیکویی
چه خیزد زین درون آخر برون از ناله و زاری
هوش مصنوعی: به من زندگی دادی که چون چشم خودم به خوبیها توجه کنم. اما در نهایت، از دل این درد و گلهها چه چیزی میتواند بیرون بیاید؟
به آزار از درم راندی و رفتی از برم اکنون
طمع دارم که باز آیی و ما را نیز با زاری
هوش مصنوعی: تو با آزار و اذیت من را از در خود راندی و از کنارم رفتی، اکنون امیدوارم که دوباره به سراغم بیایی و ما را با حالتی آشفته و با دلتنگی ملاقات کنی.
مرا تو ماه تابانی ولی بر دیگران تابی
مرا تو آب حیوانی اگر چه در دلم ناری
هوش مصنوعی: تو برای من مانند ماهی درخشان و تابناکی، اما دیگران را نیز میدرخانی. تو برای من مانند آب حیات هستی، هرچند درونم آتش و هیجان وجود دارد.
خوشا آن وقت و آن فرصت که اندر دولت وصلت
به صبح طلعتت تا روز میکردم شب تاری
هوش مصنوعی: سعادتی است در آن زمان و فرصتی که در روز پیوند عشق و دیدارت، تا سپیده دم میگذراندم شب تاریک را.
رفیقان خفته و بیدار شب تا روز بخت من
دریغ آن عهد بیداری که خوابی بود پنداری
هوش مصنوعی: دوستان من چه خواب باشند و چه بیدار، شب و روز در فکر من هستند. افسوس برای آن عهد و قرار بیداری که در واقع خواب به نظر میرسید.
میان ما به غیر ما حجابی نیست میدانم
چه باشد گر در آیی وین حجاب از پیش برداری
هوش مصنوعی: بین ما هیچ مانعی وجود ندارد، میدانم که اگر وارد شوی و این حجاب را کنار بزنی، چه حالت خواهد بود.
به زاری و فغان از من چرا بیزار میگردی
دل سلمان تحمل چون تواند کرد بیزاری
هوش مصنوعی: چرا از من با گریه و ناله دور میشوی؟ دل سلمان چگونه میتواند این دوری و بیمحبتی را تحمل کند؟