برگردان به زبان ساده
خنک صبا که ز زلفش، خلاص یافت بچستی
صبا فدای تو بادم، برو که نیک بجستی
هوش مصنوعی: نسیم خوشی که از زلف یار گذر کرد، موجب آرامش و رهایی دل من شد. ای نسیم، فدای تو هستم، برو که تو به خوبی رهایی یافتی.
غلام قامت آن لعبتم که سرو سهی را
شکست قد بلندش، به راستی و درستی
هوش مصنوعی: عاشق قد و قامت آن معشوقهام هستم که حتی بلندترین درختان نیز در برابر زیباییاش کوتاه به نظر میرسند.
بیا و عهد ز سر گیر، ای نگار اگر چه
هزار عهد ببستی، چو زلف و باز شکستی
هوش مصنوعی: بیا و دوباره پیمان ببند، ای معشوق، هرچند که هزار بار پیمان شکستهای، مانند زلفی که به آسانی گسسته میشود.
ز زلف و چشم تو من دوش داشتم گلهای چند
نگفتم و چه بگویم حکایت شب مستی
هوش مصنوعی: دوش در دام زلف و چشمان تو، گلایههایی برایت داشتم، اما سکوت کردم و نمیدانم چه بگویم از حال و هوای شبی که مستی مرا فرا گرفته بود.
تو تا حدیث نکردی، مرا نگشت محقق
که چون پدید شد از نیستی لطیفه هستی؟
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو سخن از من نگفتی، واقعیت من به وضوح درنیامد؛ زیرا که وقتی من از عدم به وجود آمدم، زیبایی و لطافت وجودیام آشکار شد.
مرا تو عین زلالی، ولی گذشته ز فرقی
مرا تو تازه نگاری، ولی برفته ز دستی
هوش مصنوعی: تو مانند آب زلالی، اما از من فاصله گرفتهای. تو چهرهای زیبا و جوانداری، اما دیگر از دستم رفتهای.
نبود دیده سزاوار آنکه روی تو بیند
تو لطف کردی و در وی به مردمی بنشستی
هوش مصنوعی: کسی که سزاوار نور و زیبایی است، باید چهره تو را ببیند. تو لطف کردی و هیچ گاه درد و رنجی به مردم نرساندی.
ز عهد سست و دل سخت توست ناله سلمان
تو نیز خوی فرا کن، دلا به سستی و سختی
هوش مصنوعی: ناله سلمان از زمانهای است که تو دل سخت و عهد ضعیفی داری. بنابراین، ای دل، نیکو کنش کن و از سستی و سختی دوری کن.