برگردان به زبان ساده
دورم از جانان و مسکین آنکه شد مهجور ازو
چون تنی باشد که جانش رفته باشد دور ازو
هوش مصنوعی: من از محبوبم دور هستم و وای به حال کسی که از او دور افتاده است؛ مثل بدنی میماند که جانش از آن رفته است.
ذره حالم نمیگردد ز حال ذرهای
کافتاب عالم آرا بازگیرد نور ازو
هوش مصنوعی: حالم به قدری تحت تأثیر قرار نمیگیرد که بخواهد از حال یک ذرهای که خورشید جهان را روشن میکند، متاثر شود و نورش را از آن بگیرد.
گو نسیم صبح از خاک درش بویی دهد
بو که بستانم دمی داد دل رنجور ازو
هوش مصنوعی: اگر نسیم صبحگاهی بویی از خاک در گذرگاهش به مشام برسد، همان بویی که من را به بهشت باغی میبرد، دل آزردهام را در این لحظه تسکین میدهد.
کی به جوی چشم من بازآید آن آب حیات
تا خراب آباد جان من شود معمور ازو
هوش مصنوعی: چه زمانی آب حیات دوباره به چشمان من بازمیگردد تا ویرانه جانم با آن آباد شود؟
ای خضر زان چشمه نوشین نشانی باز ده
کاروزی شربتی دارد دل محرور ازو
هوش مصنوعی: ای خضر، لطفا نشانهای از آن چشمهی گوارا به من بده، زیرا دلم که بیقرار است، شربتی از آن دارد.
چشم مستش راوق افشان کرد چشمم را بپرس
تا چه میخواهد مدام آن نرگس مخمور ازو
هوش مصنوعی: چشم زیبای او با نگاهش نگاهم را مسحور کرد. بپرسید که آن نرگس سرمست چه چیزی را همواره میطلبد.
دل چو رازش گفت با جان من نبودم در میان
در درون او بود و بس شد راز او مشهور ازو
هوش مصنوعی: دل رازی را با جانش در میان گفت، اما او خود در درون دل بود و جز او کسی در آنجا نبود. از این رو، راز او به دیگران شناخته شد.
هرچه باداباد خواهم راز دل با باد گفت
همدم است القصه نتوان داشتن مستور ازو
هوش مصنوعی: هرچقدر هم که بگذرد، من راز دل خود را با باد در میان خواهم گذاشت، زیرا او همدم من است. به هر حال، نمیتوانم چیزی را از او پنهان کنم.
بر بیاض دیده سلمان میکند نقش سواد
کان جو بگشاید ببارد لولو منثور ازو
هوش مصنوعی: سلمان با چشمانش بر روی سفیدی کاغذ نقش سیاهی میزند، چرا که قطرههای باران میتوانند مرواریدهایی بینظیر را از آن بیرون بریزند.