برگردان به زبان ساده
مسکین تنم به بویت، خو کرده است با جان
ورنه به نسبت از تن، دورست راه تا جان
هوش مصنوعی: تن ضعیف و درمانده من به بوی تو عادت کرده است، چون اگر قرار باشد از بدن جدا شود، فاصله زیادی با روح دارد.
حیف آیدم بریدن، زلفت که آن دو زلفت
هر مورگی است کان رگ، پیوسته است با جان
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی موهای محبوب اشاره دارد که آنقدر دلربا و جذاب است که بریدن آن به دل نمینشیند. شاعر به پیوند عمیق و ذهنی بین زلف و جان اشاره میکند، به طوری که موهای محبوب با روح او پیوستهاند و ازاینرو جدا کردن آنها برایش دشوار است.
بر هر طرف که سروت، یک روز میخرامد
میروید از زمین تن، میبارد از هوا جان
هوش مصنوعی: هر سمت که تو زیبایی، روزی به آرامی میرقصانی، از زمین بر تن انسان میروید و از آسمان جان میبارد.
باد صبا ز کویت، جان میبرد به دامن
در حیرتم کز آنجا، چون میبرد صبا جان؟
هوش مصنوعی: باد خوشی از سوی تو میوزد و جان من را به سوی خود میکشد. در تعجبم که این باد چگونه میتواند جان مرا از آنجا برباید؟
از شوق وصلت آمد، جان عزیز بر لب
گر میشود میسر، سهل است گو بر آ جان
هوش مصنوعی: به خاطر شوق رسیدن به تو، جانم به لبم رسیده است. اگر این ملاقات ممکن شود، راحت است که بگویم جانم فدای تو.
در گوشههای چشمت جان جای کرد جانا
زیرا نیافت بهتر زان گوشه هیچ جا جان
هوش مصنوعی: در گوشههای چشمانت، جان من آرامیده است، ای محبوب، زیرا هیچجا پیدا نکردم که جانم را بهتر از آنجا احساس کنم.
جان و دلم فتادند، اندر محیط عشقت
دل غرقه گشت و تا لب، آمد به صد بلا جان
هوش مصنوعی: جان و دلم در عشق تو غرق شدهاند و دل من تا مرز لبهایم پر از مشکلات و دردهاست.
در خلوت وصالت، سلمان چگونه گنجد؟
سلمان تنست و آنجا جای دلست یا جان
هوش مصنوعی: در فضای نزدیکی و صمیمیت با تو، چطور میشود سلمان جا بگیرد؟ سلمان تنها بدنی دارد، اما در آنجا حس و عشق وجود دارد.