برگردان به زبان ساده
سؤالی میکنم، چیزی نه بیش از پیش میخواهم
فقیرم، مرهمی بهر درون ریش میخواهم
هوش مصنوعی: از تو سوالی دارم و نمیخواهم چیز بیشتری از آنچه هست، فقط به خاطر حال درونم که پر از درد است، به کمی تسکین نیاز دارم.
مرا از در چه میرانی؟ نمیخواهم ز تو چیزی
ولی بستاندهای از من، متاع خویش میخواهم
هوش مصنوعی: چرا من را از در خود میکنی؟ من چیزی از تو نمیخواهم، اما تو چیزی از من گرفتهای و من فقط خواهان مال خود هستم.
به تیغ غمزه خون ریزم که من جان و تن خود را
شده قربان آن ترکان کافر کیش میخواهم
هوش مصنوعی: من به خاطر زیبایی و نازک بینی آن دختران که بیدین هستند، جان و وجود خود را فدای عشق و محبتشان میکنم و از غم نگاه آنها قلبم به شدت میلرزد.
همه کس را اگر دردی بود خواهد که گردد کم
به غیر از من که درد عشق هر دم بیش میخواهم
هوش مصنوعی: هر کسی اگر دردی داشته باشد، آرزو دارد که آن درد کمرنگتر شود، اما من تنها کسی هستم که هر لحظه بیشتر و بیشتر به درد عشق نیاز دارم.
مرا گفتی که چون میری زیارت خواهمت کردن
پس از مرگ است این امید و من زان پیش میخواهم
هوش مصنوعی: تو به من گفتی که وقتی به سفر میروی، بعد از مرگ میتوانم تو را زیارت کنم. اما من پیش از آن زمان، همین حالا به تو نیاز دارم و میخواهم که در کنارم باشی.
ز تو هر جا که سلطانست چشم مرحمت دارد
نپنداری که این تنها من درویش میخواهم
هوش مصنوعی: هر جا که تو حضور داری و بر دلها حاکم هستی، نگاه نیکی به همه میکنی. اما فکر نکن که تنها من یک درویش هستم که به محبت تو نیاز دارم.
عزیمت کردهام سلمان که در راه غمش جان را
ببازم همت از یاران نیک اندیش میخواهم
هوش مصنوعی: من تصمیم گرفتم راهی شوم، و برای عشق و غمش جانم را فدای او کنم. از دوستان نیکنظر کمک و همت میطلبم.