برگردان به زبان ساده
ای بهم برزده زلف تو سراسر کارم
من چو موی توام آشفته، فرو نگذارم
هوش مصنوعی: تو به خاطر زلف درهمریختهات تمام زندگیام تحت تأثیر قرار گرفته است. من هم مثل موی تو آشفتهام و هرگز آن را رها نخواهم کرد.
کردهام نرم به فرمان تو گردن چون شمع
چه کنم من که به فرمان تو سر در نارم
هوش مصنوعی: من در برابر تو همچون شمع از خود نرمش نشان میدهم، اما چه کنم که نمیتوانم به خواستهات سر تسلیم فرود آورم.
گرچه در راه تو چون خاک رهم رفته به باد
تو مپندار کزین راه غباری دارم
هوش مصنوعی: علیرغم اینکه در مسیر تو همانند خاک به باد رفتهام، نپندار که از این راه هیچ اثری و نشانهای ندارم.
نظری کن به من آخر که چو چشم خوش تو
مدتی شد که به هم برزدهای بنیادم
هوش مصنوعی: لطفاً یک نگاهی به من بینداز، چون مدت زمان زیادی است که چشمان زیبات به من توجهی نکرده و حال من به هم ریخته است.
مشفقی بر سر من نیست که بر آتش من
زند آبی به جز از دیده مردم دارم
هوش مصنوعی: هیچ انسانی نیست که به حال من رحمتی کند و آبی بر آتش دردهایم بریزد، جز اینکه اشک مردم را دارم.
نیست جز صبح مرا یک متنفس همدم
کز سر مهر کند یک نفسی در کارم
هوش مصنوعی: جز صبح، هیچ کس در کنار من نیست که با محبت، نفسی در کار من بکشد.
شعله آتش من سوخت جهانی و هنوز
دم من میدهی و مینهی ای گل خارم
هوش مصنوعی: شعله آتش من باعث نابودی دنیا شد، اما تو همچنان به من دم میزنی و مرا به یاد گل خار میافکنی.
خام طبعان طبع توبه مدارید زمن
زان که من سوختهٔ خام خم خمارم
هوش مصنوعی: ای کسانی که هنوز به مرحله پختگی نرسیدهاید، از من دوری کنید! زیرا من که سوخته عشق هستم، هنوز در غنای خمار و بیخبری به سر میبرم.
هست سودای ورع در سر سلمان لیکن
حلقه زلف بتان میشکند بازارم
هوش مصنوعی: سلمان در دلش آرزوی پرهیزگاری و عبادت دارد، اما زیباییهای عشق و زلف معشوقان او را از هدفش دور کرده و سوق میدهد به سمت دنیا و شهوات.