برگردان به زبان ساده
ای به دیدار توام، دیده گریان مشتاق!
ز اشتیاق لب لعلت، به لبم جان مشتاق
هوش مصنوعی: ای که حضور تو برایم بسیار دلانگیز است و چشمانم از عشق به تو اشکآلود است! به خاطر اشتیاقی که برای لبت دارم، جانم همچنان مشتاق است.
دل به سوز تو چو پروانه به آتش مایل
جان به درد تو چو بیمار به درمان مشتاق
هوش مصنوعی: دل من مانند پروانهای است که به سمت آتش کشیده میشود و جانم همچون بیمارانی است که به دنبال درمان و شفای توست.
جان محبوس تن من به تمنای رخت
عندلیبی است مقفس به گلستان مشتاق
هوش مصنوعی: جان من که در بدن محبوس است، به خاطر آرزوی دیدن تو همچون پرندهای است که در قفس زندگی میکند و منتظر ورود به باغ گلستان است.
چون بود سبزه پژمرده به باران مشتاق
بیش از آنم من مهجور، به جانان مشتاق
هوش مصنوعی: وقتی که سبزههای پژمرده پس از باران به زندگی و تازگی بازمیگردند، من نیز بیشتر از آنها به معشوق خود مشتاق هستم و دلم برای او تنگ شده است.
خسروا بنده به بوسیدن خاک در تو
چون سکندر به لب چشمه حیوان مشتاق
هوش مصنوعی: شخصی که به عشق تو خاک پای تو را مقدس میداند، مانند سکندر که به آب چشمه حیوان بینهایت مشتاق است، به تو عشق ورزیده و در حقیقت تو را بسیار ارزشمند میداند.
به هوای دل ما، حسن رخ خوبان است
چون به انفاس صبا، لاله و ریحان مشتاق
هوش مصنوعی: دل ما به زیبایی چهرههای خوبان در آرزوی است، مانند اینکه باد صبا، لاله و ریحان را به شوق وادار میکند.
تشنه بادیه چون است به زمزم مایل
بیش از آنست به دیدار تو سلمان مشتاق
هوش مصنوعی: تشنگی در بیابان شبیه است به میل شدید به آب زمزم، که این میل به دیدار تو، ای سلمان، از آن هم بیشتر و شدیدتر است.