برگردان به زبان ساده
در دلی دایم مرا، در سینه پیدا نیستی
همچو عکس آب در آیینه پیدا نیستی
هوش مصنوعی: در دل من همیشه وجود داری، اما در سینهام حضور تو را نمیتوان یافت، درست مانند اینکه تصویر آب در آیینه ظاهر نمیشود.
چند روزی شد که ای غم از دل ما رفته ای
ای حریف و همدم دیرینه پیدا نیستی
هوش مصنوعی: چند روزی است که ای غم، از دل ما رفتهای و ای دوست و همصحبت قدیمی، دیگر پیدایت نمیکنم.
کعبه را نازم که مستی را درو تعطیل نیست
در کجایی ای شب آدینه پیدا نیستی
هوش مصنوعی: کعبه برایم اهمیت دارد؛ چون هیچوقت حال خوش و شادی در آن متوقف نمیشود. در کجایی ای شب جمعه که در تو اثری از وجودت نیست؟
رفته ای در جامه ی دیگر مگر صوفی که باز
در درون خرقه ی پشمینه پیدا نیستی
هوش مصنوعی: شاید تو در لباس دیگری رفتهای، اما همچنان مانند صوفی در درون این پوشش پشمی پنهان هستی.
ای گرامی گوهر از چشمم کجا رفتی چو اشک
جای تو خالی ست در گنجینه پیدا نیستی
هوش مصنوعی: ای عزیزم، تو از جلوی چشمانم کجا رفتی؟ حالا که اشکهایم جای تو را پر کردهاند، در گنجینهی قلبم دیگر اثری از تو نیست.
حیرتی دارم که هرشب از چه در محفل سلیم
حاضری، اما شب آدینه پیدا نیستی
هوش مصنوعی: من شگفتزدهام که هر شب در جمع دوستان حاضر هستی، اما در شبهای جمعه غایب هستی.