برگردان به زبان ساده
در دل تنگم شراب ناب میگردد گره
در گلویم آب چون گرداب میگردد گره
هوش مصنوعی: در دل من احساساتی قوی و ناب وجود دارد، مانند شرابی که در حال چرخش است. گویی که چیزی در گلوی من را عذاب میدهد و مانند گردابی باعث سردرگمیام میشود.
طاعتم را نیست همچون خدمتم حسن قبول
از سجودم ابروی محراب میگردد گره
هوش مصنوعی: من اطاعتم را مانند خدمتم نیکو نمیدانم؛ از سجدههایم به سرودن ابروهای محراب میافزایم.
گر صبا حرفی به او گوید ز کار بستهام
در خم آن زلف، پیچ و تاب میگردد گره
هوش مصنوعی: اگر نسیم پیامی به او برساند از کاری که در گیسویش بستهام، آن گره به نرمی و زیبایی میچرخد و تاب میخورد.
آرزوی تیغ او از خاطرم هرگز نرفت
چون صدف در سینهٔ من آب میگردد گره
هوش مصنوعی: آرزو و یاد تیغ او همواره در ذهنم باقی مانده است، مانند صدف که در دل خود آب را نگهمیدارد و گرداب میکند.
از دلم بروی چکیده قطرهٔ خونی سلیم
بر کمر زان دامن قصاب میگردد گره
هوش مصنوعی: از دل من، قطرهای از خون پاک سلیم بر کمر دامن قصاب میافتد و گره میخورد.