برگردان به زبان ساده
زهی بر چهره خطت سایهٔ جان
لبت را خنده موج آب حیوان
هوش مصنوعی: ای خط زیبای تو که بر چهرهات نقش بسته، سایهای از جان توست و لبخندت مانند موجی از آب حیات است.
ز شوق تیغت آهوی حرم را
بیاض دیده، صبح عید قربان
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و شوقی که به تو دارم، آهوی حرم در روشنایی صبح روز عید قربان، نگاهی روشن و بیخبر به زندگی میکند.
پریشانی ز بس شد در دلم جمع
نمی بیند کسی خواب پریشان
هوش مصنوعی: دل من به حدی پریشان و آشفته است که هیچکس نمیتواند از خواب ناآرمی که در آن دارم، خبری بدست آورد.
برای داغ دل دارم طبیبی
که مرهمدان او باشد نمکدان
هوش مصنوعی: من برای شادی قلبم دکتری دارم که مرهمهایش همانند نمک هستند.
ز ذوق نامه اش قاصد چو میرم
بخوان بر خاک من آن را چو قرآن
هوش مصنوعی: از شادی نامهاش، وقتی که میمیرم، قاصد را بفرست تا بر خاک من آن را مانند قرآن بخواند.
به وقت گریه، گویی دیده ام را
گسسته رشته ی تسبیح مرجان
هوش مصنوعی: وقتی که میزنم به گریه، انگار که رشتهی تسبیح مرجان در چشمم پاره شده است.
ز بس پر کرده ام چون غنچه از چاک
در آغوشم نمی گنجد گریبان
هوش مصنوعی: به خاطر چنان اشتیاق و عشق عمیق، دیگر جایی برای نگه داشتن گریبانم در آغوشم نیست.
حرارت گر سلیم از عشق داری
ز خال او طلب کن تخم ریحان
هوش مصنوعی: اگر از عشق سلیم شور و حرارتی در دل داری، از اثر خال او، دانههای خوشبو و خوشطعم را طلب کن.