برگردان به زبان ساده
خوش آن که بینم روی او، وز اضطراب از خود روم
بر پای آن سرو روان افتم چو آب از خود روم
هوش مصنوعی: خوشحالم که چهرهاش را میبینم و از نگرانیها و اضطرابهای خودم رهایی مییابم. مانند آبی که به آرامی از خود دور میشود، به سمت آن سرو زیبا میروم و با آرامش به او مینگرم.
با او شبی می خوردهام، نبود عجب کز یاد آن
چشمم چو بر ساغر فتد، همچون حباب از خود روم
هوش مصنوعی: با او شبی را سپری کردهام، پس تعجبی ندارد که وقتی یاد آن چشم به ذهنم بیفتد و به جام نگاه کنم، همچون حبابی از خودم جدا شوم و از واقعیت دور شوم.
در خواب او را دیدهام، صدبار در هر ساعتی
از شوق بستر افکنم افتم چو خواب از خود روم
هوش مصنوعی: من او را در خواب دیدهام و به خاطر شوقی که دارم، هر ساعتی که میگذرد، آرزو میکنم که بر بستر افکنم و از خودم دور شوم.
تا کی درین نخجیرگاه از شوق صید آرزو
هرگاه تیری افکنم همچون شهاب از خود روم
هوش مصنوعی: تا کی باید در این مکان شکار به امید صید بمانم؟ هر بار که تیری میاندازم، مثل یک ستاره دنبالهدار از خودم دور میشوم.
در آتش عشق بتان، دل را به حسرت سوختم
اکنون ز هرجا بشنوم بوی کباب از خود روم
هوش مصنوعی: در آتش عشق معشوقان، دل خود را با حسرت سوزاندم. حالا هر جا بوی کباب به مشامم میرسد، به یاد آن آتش دل، به سمت آن میروم.
از شوق مشکین کاکلی در باغ و بستان چون سلیم
بینم چو شاخ سنبلی در پیچ و تاب، از خود روم
هوش مصنوعی: از شوق موهای مشکی و زیبا در باغ و بستان، وقتی شاخ سنبله را میبینم که در حال تاب خوردن است، احساس میکنم که از خود بیخود میشوم.