برگردان به زبان ساده
اثر در عالم از دارا و اسکندر نمیبینم
سری همچون کلاه لاله در افسر نمیبینم
هوش مصنوعی: در جهان، تأثیری از دارا و اسکندر نمیبینم و هیچ چیزی مانند زیبایی و مقام کلاه لاله بر سر کسی نمیبینم.
درین مجلس چراغی از که خواهد خواست پروانه
که غیر از شمع، یک سرزندهٔ دیگر نمیبینم
هوش مصنوعی: در این مجلس، پروانه به دنبال نوری از کسی است، اما جز شمع، هیچ روشنایی زنده دیگری نمیبیند.
مرا ذوقی ز دانش نیست، لوح ساده در کار است
که بر آیینه دارم چشم، من جوهر نمیبینم
هوش مصنوعی: من از دانش لذت نمیبرم، چون فقط یک لوح ساده وجود دارد و من به آیینه نگاه میکنم، اما جوهر واقعی را نمیتوانم ببینم.
ز کویش میتوان رفتن، قرار و صبر اگر باشد
درین پرواز، همراهی ز بال و پر نمیبینم
هوش مصنوعی: اگر بخواهیم از کوی معشوق برویم، باید در این سفر صبر و آرامش داشته باشیم. اما میبینم که در این پرواز، هیچ نشانی از بال و پر همراهی نیست.
میان یوسف و معشوق ما نسبت نمیگنجد
من اندر راستگویی روی پیغمبر نمیبینم
هوش مصنوعی: در میان یوسف و محبوب من، هیچ نسبتی وجود ندارد. من در حقیقتگویی، چهرهای از پیغمبر نمیبینم.
عجب جمعیتی از بوی زلف او به دست آمد
پریشانی دگر زین گنج بادآور نمیبینم
هوش مصنوعی: بوی خوش زلف او جمعیتی از احساسات و افکار مختلف را به وجود آورده است. حالا دیگر هیچ پریشانی جدیدی از این گنجی که باد برایم آورده، نمیبینم.
جهان را تیره کرد آه و نشان گریه ظاهر نیست
غبار فتنه پیدا شد، ولی لشکر نمیبینم
هوش مصنوعی: دنیا به خاطر آه و نالهها تاریک شده و نشانهای از گریهها دیده نمیشود. شور و غباری از مشکلات و فتنهها به وجود آمده، اما من هیچ نشانهای از لشکری که با این مشکلات مقابله کند، نمیبینم.
درین دریا چنان بیم نهنگ آشفتهام دارد
که چون ماهی به زیر پای خود گوهر نمیبینم
هوش مصنوعی: در این دریا آنقدر نگران و مضطربم که مثل ماهی زیر پایم چیزی از ارزشها و زیباییها نمیبینم.
نهان در پرده هر برگ گلی مشاطهای دارد
همین آیینهای پیداست، روشنگر نمیبینم
هوش مصنوعی: در هر ورق گل، یک زنی که مشغول آرایش است نهان است و در این میان، فقط یک آینه وجود دارد که روشنایی میبخشد؛ اما من قادر به دیدن آن نمیباشم.
نشد ترک کلاهم باعث آسایشی ای دل
صلاح کار خود را جز به ترک سر نمیبینم
هوش مصنوعی: کلاهم را کنار گذاشتن برایم آسایش به همراه نداشته است، ای دل! تنها راه خوبیها و بهبودیها را در ترک کردن آن میبینم.
خوش آن محتاج کز روی کریمان چشم بردارد
درین دریا حبابی به ز نیلوفر نمیبینم
هوش مصنوعی: شخصی که در زندگی به خوبی و کمک دیگران وابسته است، در واقع خوشبخت است، حتی اگر در دنیای پرآشوب مانند دریا فقط حبابهایی را ببیند و نمیتواند زیباییهای واقعی مانند نیلوفر را مشاهده کند.
جنون از انقلاب روزگار آسودهام دارد
شهید کربلای عشقم و محشر نمیبینم
هوش مصنوعی: دیوانگی و تغییرات روزگار به من آرامش میدهد و من از عشق عمیقام، مانند شهیدان کربلا، آسودم و حتی به قیامت هم فکر نمیکنم.
مکن منعم اگر چشم از جمالت برنمیدارم
نمیبینم ترا عمریست ای کافر، نمیبینم!
هوش مصنوعی: اگر تو کسی هستی که از نعمتها به من میدهی، بدانی که من به خاطر زیباییات چشم از تو برنمیدارم و از آنجا که تو را نمیبینم، گویی سالها گذشته است. ای کافر، من به تو نزدیک نیستم!
گرسنه نیستم ای اهل همت، تشنهام تشنه
من آن کز آب رز دیدم در آب زر نمیبینم
هوش مصنوعی: من گرسنه نیستم ای کسانی که دارای اراده و عزم هستید، بلکه تشنهام. تشنگی من به خاطر آن است که از آب گلسرخ (آب زندگی و عشق) نوشیدم و حالا نمیتوانم آب زر (ثروت و مال) را ببینم و به آن راضی شوم.
سکون و جنبش اشیا، سلیم از خویش کی باشد
همین کشتی به دریا دیدهام، لنگر نمیبینم
هوش مصنوعی: حرکت و سکون اجسام به خودی خود چگونه میتواند وجود داشته باشد؟ من همین کشتی را در دریا دیدهام، اما لنگری برای آن نمیبینم.