برگردان به زبان ساده
شب ز مستی شور در بزم شراب انداختیم
باده نوشان گل در آب و ما کتاب انداختیم
هوش مصنوعی: در شب به خاطر شراب و شوری که داشتیم، در مهمانی خوش گذراندیم. کسانی که شراب نوشیده بودند، گلها را در آب میانداختند و ما هم زندگیمان را به گونهای میگذراندیم که شبیه یک کتاب پر از داستان و تجربه بود.
گفتگوی خط و رخساری دگر در خاطر است
خامه سر کردیم و مشکی در گلاب انداختیم
هوش مصنوعی: گفت و گویی بین خطی (نوشتار) و چهرهای زیبا در ذهن باقی مانده است. ما قلم را به کار بردیم و در گلاب، مرکب ریختیم تا احساسات و زیبایی را منتقل کنیم.
حسن می خواهند، مستان را به شمع و گل چه کار
هرکه روشن کرد آتش، ما کباب انداختیم
هوش مصنوعی: عاشقان زیبایی به دنبال دلربایی هستند. مستان و عیاشان به شمع و گل علاقهای ندارند. هرکس که آتش را روشن کرد، ما هم برای خود کباب تهیه کردیم.
در حقیقت همت ما برگرفت او را ز خاک
هرکه را بر خاک چون جام شراب انداختیم
هوش مصنوعی: در واقع، تلاش و اراده ما او را از زمین بلند کرده است. هر کسی که مانند جام شراب بر زمین افتاد، ما او را به اوج میرسانیم.
لرزه بر اندام پل افتاد از دهشت چو موج
بس که بی باکانه ما خود را در آب انداختیم
هوش مصنوعی: پل به شدت لرزید و ناامنی ایجاد کرد، زیرا مانند موجی که بیپروا به آب میافتد، ما نیز با جسارت به دل آب زدیم.
همچو پروانه ز فکر انتقام آسوده ایم
ما که کار شمع را با آفتاب انداختیم
هوش مصنوعی: ما مانند پروانهای هستیم که از فکر انتقام راحت شدهایم، زیرا کار شمع را به آفتاب سپردهایم.
نیست غیر از نرم گفتاری، درشتی را علاج
کوه را زآهسته گویی از جواب انداختیم
هوش مصنوعی: تنها راه درمان درشتی و خشونت، ملایمت و نرمگویی است. ما با بیان آرام و دلنشین، مشکلات را حل کرده و از پاسخهای ناپسند دوری میکنیم.
شب ز مستی حرف آن لب بر زبان ما گذشت
موج می را در کمند پیچ و تاب انداختیم
هوش مصنوعی: در شب به خاطر حال و هوای مستی، گفتار آن لب زیبا به خاطر ما آمد. ما هم در میان امواج، خود را در پیچ و تاب ها غرق کردیم.
آنچه ما می خواستیم از جام می معلوم شد
چون پر پروانه آتش در کتاب انداختیم
هوش مصنوعی: آنچه که ما میخواستیم از شراب پیدا شد، مانند پروانهای که در آتش بیفتد و نور را در کتاب روشن کند.
ترک شهرت کن که ما را داد گمنامی به باد
تا نقاب از روی خود همچون حباب انداختیم
هوش مصنوعی: از محبوبیت دست بکش، چون ما به گمنامی گرفتار شدیم. این گمنامی به ما اجازه داد تا چهرهمان را مانند حبابی که میترکد، پنهان کنیم و خود را از چشمها دور نگه داریم.
شد چو طرف دامن لاله، سیاه و سوخته
دامن تر را ز بس بر آفتاب انداختیم
هوش مصنوعی: وقتی که دامن گل لاله سیاه و سوخته شد، دامن تازهاش را به خاطر تابش زیاد آفتاب، زیر نور قرار دادیم.
با هدف هرگز ندانستیم شست ما چه کرد
تیر بر تاریکی از بس چون شهاب انداختیم
هوش مصنوعی: ما هرگز متوجه نشدیم که در مسیر هدفمان چه کار کردیم، اما مانند شهابهای درخشان در تاریکی، لحظههای زیادی را با شدت و تلاش گذراندیم.
گشت پرآشوب دوران، مصلحت در مرگ بود
فتنه شد در انجمن، خود را به خواب انداختیم
هوش مصنوعی: دوران پر از آشوب و مشکل شده بود، به همین دلیل بهتر بود که مرگ را قبول کنیم. در میان تلاطمها، به خودمان این اجازه را دادیم که از واقعیت دور شویم و به خواب ناز برویم.
از اجل داریم زخم خنجر او را هوس
دام بهر صید ماهی در سراب انداختیم
هوش مصنوعی: ما به خاطر سرنوشت از خنجر او جراحتی داریم، اما به دنبال زیباییها و آرزوهایمان در جایی نادرست افتادهایم.
چون سلیم آخر سوار توسن گردون شدیم
اختران را چون مه نو در رکاب انداختیم
هوش مصنوعی: ما مانند یک فرد نیکوکار بر اسب زندگی سوار شدیم و ستارهها را همچون ماه نو در کنار خود قرار دادیم.