برگردان به زبان ساده
دارم دلی همچون جرس، پیوسته نالان در بغل
از داغ بر احوال خود، صد چشم گریان در بغل
هوش مصنوعی: دلم مانند زنگی است که همیشه در حال ناله است، و از درد و رنجی که به حال خود دارم، صد چشم گریان را در دل خود جای دادهام.
کی از چمن یاد آورم من کز خیال روی او
چون حلقهٔ زلف بتان، دارم گلستان در بغل
هوش مصنوعی: من هرگز از چمن یاد نمیکنم؛ چرا که در ذهنم تصویر روی او مانند حلقهٔ زلف معشوقان است و من در آغوشم گلستان دارم.
صد چاک افتد همچو گل بر جیب من از هر نسیم
زان همچو غنچه از صبا دزدم گریبان در بغل
هوش مصنوعی: هر نسیمِ ملایم و لطیف، مانند بوی گلها، بر جیبم چاکها و نشانهایی به یادگار میگذارد. از این رو، من به مانند غنچهای در آغوشِ نسیم، دلم میخواهد که زیبایی و لطافت را از این نسیم بربایم.
جز زلف و روی او کسی هرگز ندیده در جهان
شامی که چون صبحش بود خورشید تابان در بغل
هوش مصنوعی: هیچکس در جهان جز زلف و چهره او را ندیده است، گویی که صبح را در آغوش خورشید تابان بگنجاند.
دایم دل سوزنده را در سینه چون داری سلیم؟
آتش نکرده هیچ کس غیر از تو پنهان در بغل
هوش مصنوعی: اگر همیشه دلی آتشین و پر از عشق را در سینهات داری، چگونه میتوانی آرام باشی؟ هیچکس جز تو، این آتش در درونش را پنهان نکرده است.