برگردان به زبان ساده
آتش به باغ زد ز خزان روزگار حیف
داغ چمن نه ایم، ز بلبل هزار حیف
هوش مصنوعی: آتش در باغ به خاطر خشکسالی و صحبتهای غمانگیز زندگی شعلهور شد. افسوس که ما داغ چمن را به دل داریم و صدای هزار بلبل در این غم بیاثر است.
تأثیر نیست در دل ما فیض عشق را
بر گلخن است سایه ی ابر بهار حیف
هوش مصنوعی: عشق تأثیری در دل ما ندارد، در حالی که سایههای بهار بر گلخن میافتد و این واقعیت تأسفبرانگیز است.
از ورطه ای که مقصد ما جز خطر نبود
نشکسته رفت کشتی ما برکنار حیف
هوش مصنوعی: کشتی ما از این خطر بزرگ و چالشهای سرنوشتساز عبور کرده و به ساحل میرسد، اما افسوس که هدف ما جز خطر و مشکلات نبود.
از خار پا چو شعله به رقصند رهروان
در راه او پیاده خورد بر سوار حیف
هوش مصنوعی: رهروان در مسیر عشق، حتی اگر با درد و خاری هم روبرو شوند، با شور و حرارت ادامه میدهند. اینکه کسانی که از کمال بیشتری برخوردارند، با بیتوجهی به شرایط سخت، به حرکت خود ادامه میدهند، نکتهای قابل تأمل است. در این بین، حسرت بر حال کسی که در راه است، ولی نتوانسته از موانع عبور کند، مشهود است.
از موج اضطراب دلم آرمیده نیست
آیینه ام چو آب ندارد قرار حیف
هوش مصنوعی: از نوسان و بیقراری دلم آرامش ندارد. مانند آینهای که از آب ساخته شده، بیقرار است و این واقعیت برایم متاسفکننده است.
عاقل به ماتم است رود هرکس از جهان
مجنون این خرابه خورد بر غبار حیف
هوش مصنوعی: عاقل در حال سوگواری است، چون هر کسی که از دنیا برود، مانند مجنون به این ویرانه میآید. بر این خاک افسوس که جریانی از زندگی و عشق در آن وجود ندارد.
بیکار نیستیم، ولی در جهان سلیم
کاری نمی کنیم که آید به کار حیف
هوش مصنوعی: ما در حال فعالیت هستیم، اما در دنیای درست و سالم، کارهایی انجام نمیدهیم که مفید و مثمر ثمر باشد.