برگردان به زبان ساده
عاشقی، دیگر به فکر منزل و مسکن مباش
آشیان خود بسوزان، یا درین گلشن مباش
هوش مصنوعی: عاشق، دیگر به فکر خانه و سرپناه نباش. آشیانهات را بسوزان یا در این باغ و گلزار نمان.
تا توانی مشق فریادی بکن ای عندلیب
من ز کار افتاده ام، باری تو همچون من مباش
هوش مصنوعی: هر زمان که می توانی فریاد بزن و زندگی کن، ای پرنده نغمهسرا! من از کار افتادهام و به درد دلم میدان که تو هم نباید به حال من گرفتار شوی.
آن قدر کز دستت آید، پیرهن را چاک کن
پای بند بخیه همچون رشته ی سوزن مباش
هوش مصنوعی: تا جایی که میتوانی، پیرهنات را پاره کن؛ اما مانند نخ سوزن نباش که در چیزی بند بمانی.
دستگیر ناتوان باش دایم چون سبو
تا توانی همچو جام باده مردافکن مباش
هوش مصنوعی: همیشه به یاری ناتوانان بشتاب، مانند سبوی پر از آب، و تا جایی که میتوانی در کردار خود مانند جامی پر از شراب از رنج و ناراحتی دیگران دوری کن.
ای زلیخا، چند کوری می دهی یعقوب را؟
مانع یوسف شدی، از بوی پیراهن مباش
هوش مصنوعی: ای زلیخا، تا چه زمانی میخواهی یعقوب را به خاطر یوسف کور کنی؟ از حسادت و نیاز خود به یوسف دست بر دار و مانع او نبر!
در میان خلق نتوان ساختن کاری سلیم
سبز اگر خواهی شوی ای دانه در خرمن مباش
هوش مصنوعی: در بین مردم نمیتوان کار پاک و بیعیبی انجام داد، اگر میخواهی مثل دانهای در کورهی آرد بیفتی که در آن همه چیز مختلط و نامرتب است، از این کار پرهیز کن.