برگردان به زبان ساده
به چشم همت من عرصه ی زمین تنگ است
گشاده است مرا دست و آستین تنگ است
هوش مصنوعی: به دلیل اراده و تلاش من، دنیا برایم محدود و کوچک به نظر میرسد، اما امکانات و شگفتیهای زندگی برای من همچنان باز و در دسترس است، حتی اگر شرایط زندگیام تنگ و دشوار باشد.
به جان رسیده ام از محرمان طره ی دوست
که عیش مور ز پهلوی خوشه چین تنگ است
هوش مصنوعی: من از رازهای پنهان دوستی بسیار خسته و دلزدهام، چرا که لذت زندگی مانند عیش و نوش یک مور، محدود و ناچیز به نظر میرسد.
زبان ز عهده ی شکر تو چون برون آید؟
که بر بزرگی نام تو این نگین تنگ است
هوش مصنوعی: تو را به قدری بزرگ و باعظمت میدانم که کلمات قادر نیستند شکر نعمتها و زیباییهایت را به درستی ادا کنند. این تعریف و توصیف از تو آنقدر کوچکتر از شأن و مقام توست که گویی یک نگین کوچک بر روی تاجی بینهایت بزرگ قرار گرفته است.
در آستان تو عرض نیاز خواهم کرد
بساط سجده گشاد و مرا جبین تنگ است
هوش مصنوعی: در نزد تو نیازمندیهایم را مطرح خواهم کرد، اما سجدهام را آماده کردهام و پیشانیام به تنگی اجازه نمیدهد که بیشتر از این تواضع کنم.
ز جوش سبزه ی خط شد تبسمش دلگیر
فغان که جای ز موران بر انگبین تنگ است
هوش مصنوعی: از سرسبزی و شادابی چهرهاش غمی در دلش نشسته است، و افسونگریاش به خاطر تنگی جا بین موریانهها به غم و اندوه بدل شده است.
چو موج آب روان گشت سوی پیشانی
در آستین تو از بس که جای چین تنگ است!
هوش مصنوعی: چون که آب مانند موج به جلو میرود، در آستین تو جمع شده است، زیرا که فضا برای چین و چروک تنگ و محدود است!
به آن امید که گیرم سراغ طره ی او
همیشه خانه ام از جوش شانه بین تنگ است
هوش مصنوعی: با امید اینکه همیشه بتوانم نشانی از موهای او پیدا کنم، خانهام پر از شور و تلاطم است و فضا برای آرامش تنگ و کم است.
چو بارگاه سلیمان، بساط طبع سلیم
گشاده است، چه حاصل که این زمین تنگ است
هوش مصنوعی: چنانکه بارگاه سلیمان وسیع و باشکوه است، دل و ذوق انسانی نیز باید گسترده و آزاد باشد، اما افسوس که این دنیای مادی محدود و تنگ است.