برگردان به زبان ساده
گرمی گریه به سودای تو دامانم سوخت
همچو صبح از اثر داغ، گریبانم سوخت
هوش مصنوعی: اشکهای من به خاطر عشق تو دل و جانم را سوزاند، مثل صبح که اثر گرمای آتش، لباسش را میسوزاند.
هیچ جایی اثری نیست ز خاکستر من
آتش عشق تو از بس که پریشانم سوخت
هوش مصنوعی: در هیچ مکانی اثری از خاکستر وجود ندارد، زیرا آتش عشق تو به قدری مرا آشفته کرده که سوختهام.
کیست این شعله ی بی باک ندانم، کآمد
آنچنان در نظرم گرم که مژگانم سوخت
هوش مصنوعی: چه کسی است این شعلهی بیپروا که ناگهان مانند این آتش در ذهنم درخشید و چنان گرمی دارد که مژههایم را سوزانده است؟
از سموم چمن عشق چو شاخ سنبل
استخوان ها همه در پیکر عریانم سوخت
هوش مصنوعی: عشق مانند چمن سمی است که به من آسیب میزند. تمام وجودم به خاطر آن سوخته و از هم پاشیده است.
کم ز پروانه نیم، لیک ندیدم هرگز
آن قدر گرمی ازان شمع که بتوانم سوخت
هوش مصنوعی: من از پروانه کمتر هستم، اما هرگز آنقدر گرما از این شمع ندیدم که بتوانم بسوزم.
قاتلم را نشناسند درین بزم، که عشق
همچو پروانه به شب های چراغانم سوخت
هوش مصنوعی: در این مهمانی، عشق مرا مانند پروانهای سوزاند که در شبهای روشن میرقصید. اما کسی قاتل من را نمیشناسد.
سبزه ی دامن جویم، ولی از شوق سلیم
حسرت تشنگی ریگ بیابانم سوخت
هوش مصنوعی: من به دنبال سبزه و طراوت دامن جویم هستم، اما از شوق و دلتنگی، حسرت تشنگی و بیآبی بیابان در وجودم شعلهور است.