برگردان به زبان ساده
ایام بهار است و گلی در چمنم نیست
عشرت همه جا هست، در آنجا که منم نیست
هوش مصنوعی: فصل بهار است و در چمن هیچ گل خاصی وجود ندارد. شادی و خوشی در همه جا در حال رخ دادن است، اما در جایی که من هستم، خبری از آن نیست.
آتش به بساط افکندم گرمی آهی
غیر از پر پروانه گل انجمنم نیست
هوش مصنوعی: من آتش عشق را به راه انداختم و هیچ احساس دیگری جز شعف و شور پروانهای که به گرد گل میچرخد، ندارم.
در کشور ما حادثه را دست دراز است
شادم که به غربت خبری از وطنم نیست
هوش مصنوعی: در کشور ما، دسترسی به خبرها و اتفاقات آسان است. اما من خوشحالم که در دوری از وطنم هیچ خبری از وضع آن ندارم.
بر روی کسی در مگشا خانه ی خود را
صدبار اگر دوست بگوید که منم، نیست!
هوش مصنوعی: اگر کسی به تو بگوید که من اینجا هستم و بارها و بارها خودش را معرفی کند، ولی تو او را نشناسی و او را به داخل خانهات راه ندهی، یعنی او در واقع مورد تایید تو نیست.
اعضای من از داغ تو با مهر و نشان است
هر عضو که بی داغ تو باشد ز تنم نیست
هوش مصنوعی: بدن من به خاطر عشق و محبت تو پر از اثر و نشانه است، هر بخشی از بدنم که این اثر را نداشته باشد، دیگر متعلق به من نیست.
آشفته بیان همچو سلیمم، اگر احباب
دارند سخن بر سخن من، سخنم نیست
هوش مصنوعی: من مانند سلیمی سردرگم هستم، اگر دوستان نظرهایی درباره کلام من دارند، باید بگویم که من دیگر چیزی برای گفتن ندارم.